آدمیزاد اگر آدم باشد دوست دارد که دوست بدارد و دوست داشته شود. سن و سال ندارد. جا و مکان هم ندارد. مهمتر از همه عقل و منطق ندارد. اصلا نباید دنبال دلیل گشت. چه دلیلی والاتر از آدم بودن. آدم از آنجا که آدمیزاد است گاه بر آن می‌شود که کتمان کند. کتمان کند که باید دوست بدارد و دوست داشته باشد. شاید از سر غرور باشد شاید از سر ترس. از سر هر چه هست این کتمان تلاش مذبوحانه‌ای بیش نیست. دیر یا زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. بالاخره آدمیزادی که آدم باشد کم می‌آورد. شاید بعد از ۱ سال، بعد از ۵ سال و شاید هم بعد از ۱۰ سال. اصلا سالش مهم نیست. تو بگو بعد از ۱۲۰ سال. بالاخره کم می‌آورد. درنهایت تمنا می‌کند. تمنا می‌کند که دوست داشته شود. تمنا می‌کند که دوست بدارد. آری حتی برای دوست داشتن هم تمنا لازم است. باید مهری شود بر دل که مجوز دوست داشتن صادر شود.دوست داشتن خواسته یا ناخواسته سراغ آدمیزادی که آدم باشد می‌رود. به شکلهای و رنگهای مختلف. در شمایل مهر به فرزند، در شمایل مهر به همسری زیر یک سقف. یا ناگاه مهری مهر شده با نام دوست.

نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست

خلاصه اینکه آدم اگر عاقل باشد تلاش می‌کند که عاشق باشد. عاشقی که عاقل باشد در مقابل دوست داشتن و دوست داشته شدن نمی‌ایستد. آغوشش را باز می کند. اشتیاقی به خرج می‌دهد بسان اشتیاق کودک گرسنه برای آغوش و سینه‌های پر شیر مادر. آدم اگر عاقل باشد غرق می‌شود در این دریا. باید قطره شود در این بیکران که نیستی نیست در این نیست شدن. همه هست شدن است. آدم با دوست داشتن و دوست داشته شدن کامل می‌شود. معنا می‌یابد. معنا می‌دهد.

آدمیزاد اگر آدم باشد از فراق هراسی ندارد. هراس فراق همانقدر آدم را ترسو و زبون می‌کند که هوا و هوس وصال. نه اینکه باید اشتیاق وصل و جور فراق را منکر شد، اما باید دانست دوست داشتن و دوست داشته شدن اولاست به هر چه فراق و وصال.

دوست داشتن و دوست داشته شدن آدابی دارد. باید به آن بالید و مغرور بود که وجه تمایز آدم از آدمیزاد است. باید مراقبت کرد که آدم را دوست داشت و آدم دوستت بدارد. اگر اینگونه شد دلیلی برای پنهان کاری نیست، دست کم برای صاحب این احساس. دانستن حقی است برای صاحب این احساس و ادای حق بر هر آدمی واجب.

خلاصه اینکه آدمیزاد اگر آدم باشد دوست دارد و دوست دارد که دوست داشته شود. آدمیزاد اگر آدم باشد آدمی را دوست دارد نه آدمیزاد را. آدمیزاد اگر آدم باشد آغوشش را باز می کند و کتمان نمی‌کند دوست داشتن و دوست داشته شدن را. آدمیزاد اگر آدم باشد دوست داشتن و دوست داشته شدن را اولا می داند بر وصال و فراق. آدمیزاد اگر آدم باشد به صاحب حق، حق دانستن می‌دهد و فریاد می‌زند که دوست دارد و دوستش بدارد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *