امروز سی‌امین دوره‌ی بازیهای تابستانی المپیک، به طور رسمی شروع خواهد شد. تا ساعتی دیگر هم ورزشکاران ایرانی کار خودشان را آغاز می‌کنند. این دوره هم بسان دوره‌های قبل به این باور رسیدیم، و شاید هم به این عادت، که اصولا هیچ کار اصولی در ورزش کشور قرار نیست انجام شود. اگر هم بر حسب اتفاق، زبانم لال، خاک بر دهانم یک کار حساب شده صورت گرفت، دوستان اهل امور، با تمام تلاش، به صورت شبانه روزی و با برنامه‌ریزی دقیق سعی می‌کنند بساط این کار حساب شده را برچینند تا مثل همیشه، همه چیزمان به همه چیزمان بیاید!

عزل و نصب‌های شبانه، دستورات پیش از بازی، دلالی، تبانی، ترس از تعلیق و … همه دیگه برای گروه ورزش دوست تبدیل شده به یکسری اتفاقات تکراری! اما المپیک امسال کمی بیشتر این موارد را برجسته کرد. کمتر از یک سال پیش از المپیک، رویدادی که همه کشورهایی که سرشان به تنشان می‌ارزد برایش بیش از ۴ سال برنامه‌ریزی می‌کنند، شاهد اتفاقاتی بودیم که برای گنجاندنش در دایره‌ی منطق چاره‌ای نبود جز اینکه بگویم ۲ در ۲ گاه‌گاهی ۵ هم می‌شود.

از عزل یک مدیر ورزشی با سابقه، “یزدانی‌خرم”، صدای این زنگ خطر به گوش رسید. عزل “یزدانی‌خرم” شروعی بود برای سناریوی به بیرون از گود هدایت کردن، مربیان وقت کشتی آزاد! تعجبم از مدیران ورزشی نیست که از “خادم” است که چرا! حتی اگر کشتی آزاد ایران در المپیک ۷ مدال طلا بگیرد، “خادم” می‌داند که رفتارش نه حرفه‌ای بوده و نه منصفانه! باز خدا را صدهزار مرتبه شکر،‌که “بنا” پوستش کفت‌تر از اینهاست، وگرنه به سان آب خوردن بهترین مربی کشتی فرنگی را از داست داده بودیم!

البته که وقتی با کشتی، ورزش اول این کشور، اینچنین می‌کنند، دیگر پرسشی نمی‌ماند از اینکه چرا تیراندازی، جدو، قایقرانی ما باید اینچنین وارد لندن شوند. فراموش نکنیم که تکواندوی ما هم “مهماندوست” سرمربی موفق خود را از دست داده و باید بیشتر از همیشه در زمان مبارزه مشوش باشیم! همان بهتر که والیبال و بسکتبال خیالمان را راحت کردند و به المپیک نرفتند! وگرنه بعید نبود که به خاطر یک بلیط لندن-تهران بمبی در این دو فدراسیون موفق بترکانند! تکلیف فوتبال هم که مشخص بود، اگر المپیکی می‌شد باید تعجب می‌کردیم!

تا چند روز پیش از شاید دلم می‌خواست که عدم موفقیت ورزش ایران در لندن باعث شود که شاید این دوستان که دلیل این هم کار غیر اصولی هستند در پیشگاه مردم ایران شرمنده شوند، هر چند تجربه نشان داده که این دوستان چندان با شرمندگی آشنا نیستند! اما حالا دلم، شاید دل همه ما، نگران است که مبادا، تیری از ورزشکارن  ایران از مرکز هدف دور باشد، چرخ دوچرخه‌ی یک ایرانی کم بیاورد، بوکسر ایرانی در رینگ تلو تلو بخورد. نگرانم مبادا کشتی گیر ما خاک شود، وزنه بردار ایرانی زیر وزنه‌ی پولادی تسلیم شود و مبادا …

حتی نمی‌خواهم به اینها فکر کنم! فقط دعا می کنم به بهانه المپیک و به دلیل تلاش‌های ورزشکاران ایران، ملت ایران چند روزی شاد گردند!

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *