باز هم ٣١ شهریور، باز هم ذهن مشوش من و درگیرى چرایى فراموشى، چرایى بى انصافى، چرایى ژست روشنفکرى به هر قیمتى و چرایى … . به بهانه امروز بر آن شدم که چند نکته را دست کم براى خودم یادآورى کنم.

  1. جنگ منفور هر انسان است، شکى نیست! این بر عقل سلیم پوشیده نیست که در نکوهش جنگتنها سخنرانى کردن باعث تمایز نمى‌‌گردد، اما تفاوت است بین جنگ و دفاع. تفاوتى از شهادت تا هلاکت. تفاوتى از مظلوم تا جنایتکار، تفاوتى به اندازه تاریخ، که ضرب و زور صاحبان قدرت فقط براى مدتى کوتاه توان تحریفش را دارند. عجیب است تلاش افرادى که خواهان فراموش نمودن این تفاوتند و حتی بدتر، این نادیده گرفتن را نشانه روشن‌فکری می‌دانند.
  2. اینکه از برکت جنگ دوستانى به نان و نوایى میلیونى و میلیاردى رسیده‌اند بر کسى پوشیدهنیست! اما انصافا یک دهم، نه حتی یکصدم نفرین و اعتراض به این دوستان فرصت طلب، یاد فراموش شدگانبه برکت جنگ بوده‌ایم. آنهایى که “پیش از جنگ روى زمین کار مى‌کردنند با تراکتور، بعد جنگبرگشتند سر همون زمین بى‌تراکتور”، آنهایى که مادرانشان آرزوى دیدار جنازه‌شان را با خود به خاک بردند، آنهایى که در خاکریزهاى جنگ دست، پا، چشم، تکه از جان خود را جا گذاشتند. حالا که ما دهانمان باز است برای اعتراض، برای نشان دادن مظلومیت خود، جای دوری نمی‌رود با این دهان باز یادی نیز از این فراموش شدگان شود.
  3. اى کاش جنگ نبود و خیابانهاى شهر‌های ما بى‌نام می‌ماند اما تک تک شهداى جنگ تا به همین امروز به سلامت نفس مى کشیدند. خوشا به انصاف و وجدانمان که شوخى ما از جنس نگرانى نام خیابانهاى شهرمان است در صورت نبود جنگ! داخل پرانتز، یاد کوچه‌اى که در آن از کودکى تا نوجوانى خود را تجربه کردم، کوچه شهید عباسعلى شیخى محمدى.
  4. حواسمان باشد به یادگارهاى جنگ، به جانبازان و شاید بیشتر به جانبازان فراموش شده‌اى که در  آسایشگاه‌هاى جانبازان ذهنى، هنوز روز را به امید پیروزى در عملیات شبانه سپرى مى کنند. حواسمان باشد به آن جبهه نرفته‌هایی که تا همین امروز با پرستاری از اینان مشغول نبردی سخت‌ترند.
  5. و هزار نکته دیگر که گاه فراموش می‌کنیم و گاه می‌خواهیم که فراموش کنیم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *