به خواب من میا، با خود رهایم کن

که بی یاد تو هم آشفته‌ام هر شب

چه می‌خواهی ز من هر شب؟

چه می‌جویی در این آشفته احوالم؟

مگر یادت نمی‌آید!؟

به وقت رفتنت بردی همه آن خاطرات تلخ و شیرین را

رها کردی مرا با خود

رها کردی، رها ماندم با ذهنی که گم کرده‌است خاطراتش را!

به خواب من میا، با خود رهایم کن

که می‌خواهم بمانم بی تو و یادت

از آن روزی که یادت هست، که بسپردم همه یادت به آب و باد

عهد کردی که تا آخر رها سازی مرا آزاد

***

مبادا آب فاش کرده‌است راز من

مبادا باد خبر داده‌است حال من

که یاد آخرین روزی که بوسیدم لبانش را

هنوز در ذهنم، گه و بیگاه بیدار می‌گردد

***

به خواب من میا، با خود رهایم کن!

که بی یاد تو هم آشفته‌ام هر شب

1 پاسخ به به خواب من میا، با خود رهایم کن
  1. رو سر بنه به بالین تهها مرا رها کن …. ترک من خراب شبگرد مبتلا کن …


[بالا]

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *