سحرگاهی که می‌بوسم لبان غنچه سان تو

خدا گویی که زیباتر،‌ جهان را می‌کند آغاز

اگر دانی که این اکسیر، که در طعم لبات توست

دو چشمم کرده پر شور و همه جانم پر از سودا

نمی‌خواهی صبوری از دل بی‌تاب

نمی‌خواهی سکوت از لبان منتظر،‌ مشتاق

که تنها بوسه‌هایت می‌شود درمان

اگر با آواز چشمان پر از شعرت، شود همراه

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *