چرا بى سر تو مى رقصى

چرا آشفته است حالت

چرا لرزان، چرا رقصان

نمى دانى مگر هوشیار!

شیشه عمر منِ تنهاست، آنچه در دست تو مى رقصد.

 

بیا آرام

بیا آرام و پیوسته

نگه کن یکسره در پیش پاى خویش

که در راهت دو صد سنگ است، هزاران نیش

 

بیا آرام

بیا آرام و پیوسته

بیاور شیشه عمر منِ خسته

بیاور ساغری لبریز

که دادی وعده‌ای بر من، یادت هست؟

 

وفا کن وعده‌ات امروز

بیاور شیشه عمرم

بیاور ساغری  از زهر

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *