هر زمان که تصمیم می گیرم در مورد ۸ سال جنگ ایران و عراق صحبت کنم، سرشار می شوم از ترس شعار زدگی، سرشار می شوم از ترس اینکه مبادا کسانی رو تایید کنم که لایق نیستند، سرشار می شوم از اینکه نکند در خیل کسانی قرار بگیرم که  با سنگ جنگ رو به سینه زدن، به جایی رسیدند.

اما یک بار هم که شده برای دقایقی فراموش کنیم، فراموش کنیم که چقدر از حق شهروندی برخورداریم، فراموش کنیم که چه می‌ خواستیم و چه شد، فراموش کنیم که سهم بعضی ها از شجاعت عکس یادگاری با کلاشینکف خالی از گلوله است، فراموش کنیم که ریش بعضی ها ریشه ها رو به بند کشید، فراموش کنیم که به لطف تدبیر بزرگان باید نون تو خون بزنیم، فراموش کنیم که از عنایت حکومت مداران فقر، فحشا، جنایت و نا امیدی در حال رشد تصاعدی تو مملکت، فراموش کنیم که بعضی جنگ رفته و نرفته از کنار جنگ از فرش به چنان عرشی رسیدند که دیگر قادر به دیدن ما فرشیان نیستند. قبول دارم سخت اما برای لحضاتی فراموش کنیم و چشم ببندیم بر هرچه عقده و کینه اجتماعی و حکومتی که در وجودمون رشد کرده.

حالا به این فکر کنیم که دشمن به کشور حمله کرده و قصد دارد سه روز بعد در طهران شام پیروزی رو کوفت کنه، فکر کنیم به آن آدمهایی که حاضر نشدند خرمشهر چند روز زودتر سقوط کنه، حتی به قیمت جون خودشون، فکر کنیم به آدمهایی که تو فرنگ داشتند زندگیشون رو می کردند اما وقتی باد خبر دست درازی رو بعثی ها رو براشون برد راهی ممکلتشون شدند و سر از خاکریز درآوردند، فکر کنیم به آدمهایی که برای اینکه تا صبح نشده معبری رو باز کنند،  تا صبح نمی خوابیدند و اگر صبح می‌شد و معبر باز نمی شد برای جریمه خودشون معبر رو با خوابیدن رو مینها باز می کردند، فکر کنیم به پزشکی برای اینکه مجروحش، زنده بمونه، ماسک ضد شیمیایی خودش رو روی صورت اون قرار میده، فکر کنیم به پیر زنی که وقتی هر سه پسرش شهید شدند، شوهر پیرش رو راهی جبهه کرد، فکر کنیم به شهادت پدر در آغوش پسر، شهادت پسر در آغوش پدر، به شهادت برادر کنار جسد برادر، فکر کینم به جوانهای اون موقع که بعد از موجی شدن، نقص عضو یا قطع نخاع شدن سالهاست که تو بیمارستان یا آسایشگاهها اسیر انتظار مرگ هستند و فکر کنیم و فکر کنیم و فکر کنیم.

حالا من و شما که رگ گردنمون بالا میزنه اگر کسی بخواهد مردونگی ما رو لگد مال کنه، من و شما که شب خوابمون نمی برد اگر به حرف زوری تن در بدیم، من و شما که دلمون غنج می رود وقتی می خوانیم که فلان سردار فلان دوره تارخیی با چند تا سرباز جلوی سپاهیان روم، مصر و اعراب مقاومت کرد، من و شما که عزت معاصرمون دکتر مصدق که نفت رو چنگ اجنبی درآورد، چگونه می توانیم  چشمانمون رو بر این ۸ سال بندیم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *