دست در دست پاییز آمدی ز دور

بسان او خرامان و پر غرور

هر چند که دیر آمدی، تو را نیست جرم

تقدیر تلخ من گره خورده با دیر و دور

آمدی و چشم من از آسمان فتاد

گشت محو، نگاهم در نگاه تو

دیگر نه بوم پر ز رنگ مرا جذب می‌کند

نه آواز پر ز درد برگهای زیر پای تو

لبخند می‌زنی، لیک گواه می‌دهد مرا

تو می‌روی تا مهرهای دور

و با رفتنت ترک می‌خورد دلم

سرد میشود زمین، زمین می‌شود بسان گور

تو در کنار من و نیشخند تلخ این خزان

نیشتر می‌زند به زخم‌های بسته‌ام

طعم لبان تو ننشسته بر تنم هنوز

سرشار می‌شوم ز دردها و بیم کهنه‌ام

حالا که آمدی پس از سالیان سرد

حالا که آمدی با دست و چشم پر ز مهر

بیشتر بمان کنار این بی‌قرار مرگ

تا دی اگر نشد، تا انتهای مهر

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *