در کوچه‌های تردید

دستم به دامن توست

هر جا که می‌رود دل

هر جا که می‌روی تو

 

من سایه‌ی تو هستم

در پیش و پس روانم

رحمی نمای بر من

دوری گزین ز ظلمت

 

آغوش من اگر سرد

دستان من اگر زخم

گرم است هر دم من

با بوسه‌های نابت

 

جانم رهاست امشب

زیرا که چشم و دستت

چون رهنمای شب‌ها

در پیش روست امشب

 

گر راه عاقلان را

فردا به پیش داری

روحم ستانده‌ای تو

جانم ستان، بی شک

 

من تردید را زدودم

از جان خسته خویش

با من بمان تا دور

تردید خود رها کن

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *