بر آن باور بودم تعرف صف(در اینجا صفی از انسانها) عبارت است از ” مکانی که افراد در یک خط ایستاده منتظر خدمتی مانند مشتمال دلاک یا کالایی مانند روغن و بنزین هستند و بر این اصل استوار است هر کس زودتر وارد صف شود زودتر به خدمت یا کالایش می‌ رسد”.

اما غروب روز شنبه ۲۰ شهریور ماه  هجری شمسی ۱۳۸۹ مصادف با تعطیلی یک روز پس از عید فطر که به لطف لج و لجبازی دولت مکرمه و مجلس منوره نصیب گردیده بود، به همراه اهل منزل راهی منطقه دربند در شمال تهران بودیم، مجبور شدیم در صفی طولانی در میدان تجریش منتظر تاکسی قرار بگیریم. برای مدتی منتظر تاکسی ماندیم تا تعدادی تاکسی و ماشین شخصی آمدند و آن طرف خیابان توقف نمودند و  هنور ماشین کامل متوفق نشده رانندگانشان داد زدند: “دربند، مجسمه ۱۰۰۰ تومن”!!! نگاهی به تابلو ایستگاه تاکسی کردم. قیمت مصوب سازمان مقتدر تاکسیرانی ۳۵۰ تومان بود. یکی از منتظران در صف گفت:” آقا چه خبره ۱۰۰۰ تومن! حالا اگر ۵۰۰ تومن بود یک چیزی، چه خبره ۱۰۰۰ تومن!”. یکی از رانندگان که همچین سیبیلش پرپشت تر از دیگر رانندگان بود با لحنی طلب کارانه گفت: ” مسیر بسته‌است! بنزین لیتری ۴۰۰! ماشین‌ های خطی هم نیستند! حالا خود دانید!”

مردم در صف نگاهی به هم کردند و بعد گروهی از میان و انتها و بعضی هم از ابتدا به سمت ماشین‌ها روانه شدند. گروهی هم چون ما که قصد پرداخت پول زور نداشتند همچنان در صف ماندند. خلاصه ماشین ها رفتند و ماشین های دیگر آمدند و قصه تکرار شد. چندین نوبت این ماجرا چنین رقم خورد. ما که دیدیم هر کس که زودتر حاضر می شوند پول زور دهد زودتر از صف خارج می شود و اگر بخواهیم بیشتر بمانیم اگر علفی زیر پایمان سبز نشود دست کم این شب تعطیل که از عنایت دولت خدمتگزار نصیب گردیده از کف می رود. پس از پاره ای مذاکرات با اهل منزل و حساب کتاب موجودی جیبمان تصمیم گرفتیم خود را برای ماشین بعدی گرم کردیم. ماشین بعدی که آمد پیش از آنکه راننده فشاری بر حنجره آورد و دیگران از نقاط مختلف صف دو دو تاشان چهارتا شود، سوار ماشین شدیم.

در بین راه  به این ماجرا کمکی تفکر کردم  و حاصل آن و مشاهداتم دو مطلب را بر من روشن شد

یکم! اگر راننده گفت مسیر بسته است حتما بسته نیست، دویم! صف عبارت است از ” مکانی است که افراد در یک خط ایستاده منتظر خدمت مانند مشتمال دهی دلاک یا کالایی ماند روغن و بنزین هستند و بر این اصل استوار است هر کس که زودتر پول زور بدهد زودتر به خدمت یا کالایش می‌ رسد.” دست کم در بلاد ما که این گونه است.

1 پاسخ به تعریفی جدید از “صف” در مسیر دربند
  1. خیلی جالب بود ولی متاثر کننده، ولی مسئله مهم اینه که اگه میخوای سرت کلاه نره برو سیبیل کلفت میشو مگو چیست سیبیل که….
    وای تصور کن سیبیل بذاری….
    😉


[بالا]

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *