دوش طعنه‌زنان آمد به خواب تار من

آغوش او پر بود، آغوش من پر درد

خنده‌ بر لب داشت، خنده‌های یک سردار فاتح

من هم ز خنده‌های او، لبخند بر لب

***

می‌دانم که صبح، چو سرداری اسیر

لبخند برلب، آغوش خود را برای مرگ خواهم گشود

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *