نمی دانم چرا! اما ناخواسته ضرب آهنگ حماسی به خودش گرفت!


تبر را به دستی فشرد،

دگر دست را بر عصای ترک خورده اش

و با گامهای سنگین و سرشار درد

به عزم نبرد با شبهای سرد

به امید رقص با شعله ها

به سمت درختان جنگل برفت.

 

به جنگل رسید، چشم راند بر هر درخت

که شاید بیابد یکی مرد جنگ

به ظاهر همه سرو قامت، همه استوار

همه مرد جنگ با شبهای تار

 

تبر برد بالای سر ، تا بیارد فرود

نسیمی خنک آمد از سمت دور

به ناگه درختان، آن سرو قامتان

چو نی، رعشه افتاد بر ساقشان

ز ریشه، ز خاک تا آخرین برگشان

بلریزید چون کودکی نو نهال

 

دلش سست گشت زین همه ترس و لرز

تبر را رها کرد، پای درختان سرو

“درختی که چون بید لرزد با نسیم

نشاید که سوزد شبهای دیو”

1 پاسخ به درختان بی ثمر

[بالا]

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *