بی تاب و بی قرار و  خسته‌ام، ای روزگار سخت

از من گذر

چون روزهایی که سرشار عطر یاس بود

چون باد از پیش من گذر

 

بی تاب گشته‌ام

در تاریکی زلال شبهای انتظار

گویی که سحر گشته است تقدیر بی رمق

با ترس و اضطراب، با وحشت و سراب

راهی که پیش پای من است را مزه می‌کنم

 

بی ریشه دیوارهای پشت سر

پشتش سپاه خشمگین باد

بی‌انتها و پر ز خار و سنگ راه‌های پیش رو

بی تاب پای من

 

ای روزگار سخت دستم رها کن و بگذر ز روح من

اینجا بهار را به انتظار ننشسته‌ام

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *