صبح یک روز به ظاهر زیبا،‌ شاد و سرخوش به امید یک روز خوب از خانه زدم بیرون. در واقع می خواستم ادای این آدما رو که هی می گویند روز رو شاد و با لبخند آغاز کنید تا ببینم اثری دارد یا خیر.

رسیدم به ایستگاه تاکسی. یک ماشین جلوی پام نگه داشت و همین که می خواستم سوار ماشین شوم، راننده یک ماشین دیگر در هنگام رد شدن از کنار ایستگاه تاکسی کمی سرعتش رو کم کرد و با صدای بلند به راننده‌ای که برای من نگه داشته بود فحش داد.” مرتیکه الاق سوار، تو باید گاری سوار شی، نه ماشین”. و بعد سرعتش رو زیاد کرد و رفت.

سعی کردم بروی خودم نیارم که چیز خاصی اتفاق افتاده، سوار شدم و ماشین حرکت کرد. راننده که حالت مودبانه‌ ای به خودش گرفته بود و سعی می کرد که به مسافران القاء کند که خودش را در سطحی نمی بیند که جواب راننده ناسزا گو را بده، با پیچ رادیو آنقدر بازی کرد تا رسید به یک کانال رادیو که ظاهرا برنامه فرهنگی داشت. مجری از قول معاون وزیر فرهنگ حرفی را نقل کرد و به معاون مذکور  که پشت خط تلفن بود، سلام داد و از ایشان خواست در مورد مطالب نقل قول شده صحبت کند. اما معاون گرامی نه گذاشت نه برداشت، گفت:”شما غلط می کنید از قول من این اراجیف رو می گید، اونا غلط کردند که این اراجیف رو نوشتند، ….” یاد بلدوالملک افتادم و حسابی از برنامه فرهنگی کیفور شدم.

یکی از مسافران به راننده گفت که می خواهد پیاده شود، مسافر پیاده شد و پولش که درشت بود رو به راننده داد. راننده پول مسافر را که دید مثل اینکه یاد فحش های راننده ناسزا گو افتاده باشد، با چهره‌ای بر افروخته داد زد:”آخه بی همه چیز من اول صبحی پول خوردم کجا بود، می مردی پولت رو خورد می کردی، گوسفند” پول رو پرت کرد بیرون از ماشین و راه افتاد. تو راه هم تا مقصد من حسابی خواهر و مادر مسافر پول درشت را مورد عنایت قرار داد آنهم با ذکر جزئیات و موقعیت!

نگاهی تو کیف پولم کردم و خوشحال از اینکه پول خورد دارم. با افتخار کرایه تاکسی را دادم و پیاده شدم. هیمنکه پیاده شدم دیدم دو نفر اونور خیابون دارند با هم دعوا که نه به هم ناسزا می گویند.نفر اول: ” خواهر ….، مادرت رو …..، ” نفر دوم هم که می خواست کم نیاره:” اگر من امشب زنت رو…. مرد نیستم. مادر….” خلاصه تا اینکه به قدری دور شوم که صدایی نشنوم حسابی کلمات قصار شنیدم.

رسیدم محل کارم و یک چایی ریختم برای خودم و یک نگاهی به سایت های خبری کردم و که خبری نظرم رو جلب کرد. خبر در مورد صحبتهای چند وقت پیش جناب احمدی نژاد بود که حسابی مورد تمجید ارباب رسانه و مسئولین نظام قرار گرفته بود. جملاتی مانند غرب هیچ غلطی نمی تواند بکند، اونجاشون می سوزد، اون ممه رو لولو برد، اوج صحبتهای ایشان بود.

لحظه ای فکر کردم امروزکه  می خواستم یک روز خوب باشد، حاسی سرشار بود از فحش که ملت بر زبان می آورند، از رییس جمهور تا مردم عادی.  سریع یک فرم مرخصی برداشتم و برای آن روز مرخص خواستم. دلیلش این بود که ترسیدم تا آخر وقت یا من یکی رو به فحش بگیرم یا اینکه یکی به من حالی بدهد.

1 پاسخ به روزی پر از ناسزا
  1. جهت تکمیل روز حضرتعالی باید بگم ” تو روحت “


[بالا]

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *