در زاد روز تولدش،  من بودم و تنهایی

من بودم و آسمان دوتا گشته بر زمین

و زمین از سپیدى نفسهاى آسمان تاریک

در دامان کوه‌های در جستجوی خورشید

من بودم و سوسه‌ی خاموشى شمع‌های تولدش

سرشار آرزوی طعم شیرین زندگی

سرشار دردهای کهنه از روزگار بی نسیم

لیک آنچنان از نفس فتاده بود نفسهای خسته‌ام

که هیچ امیدی نبود بدان ناامید

تنها دل گره به بوسه هاى آتشین باید

شاید همراه طعم تلخ حسرت بوسیدن لبش

خامش نمود شمع هاى سرخ، یک به یک

1 پاسخ به زادروز تنهایی

[بالا]

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *