زوزه‌های گرگ

بارش آبی گوارا بر تن یک ترس

و امشب هم صدای زوزه می‌آید

صدای نوبت یک مرگ

***

زاده افریته وحشت، ماده گرگ!

آغلم خالی، دلم از نفرتی مملوست

روزگاری آغلم پر بود

نای من پر شور

روزگاری سفره‌ من بوی تنهایی نمی‌فهمید

روزگاری، روز من روشن چو باران بود

تا آن شب

صدای نای نمرودی رسید از ره

صدای زوزه‌های گرگ

صدای توبه‌ای شاید

ولی افسوس

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *