تاب نیاورد دوری را
چون تیر رهسپار یار دیرین شد
لیکن ز یاد برده بود
او سنگ ماند و یار
از  گل درآمد و حال کوزه‌ بود

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *