از بس که سودای چشم تو، رقصید در ذهن خسته‌ام

نومید گشت و  بی‌نفس

فنجان لبریز چای تلخ

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *