شهریست غریب، شهر ما

شهری که در آن نفس هر روز سخت تر می کشیم،

شهری که نگاه مردمانش جز بر سنگفرش نیست

لبان رنگ پریده شان به غیر داغ سکوت زینت نمی شود

و جز دروغ در باورشان نمی روید

اینجا اگر به میدانی، رجز خوانند قداره داران مست

در میدان دیگری گزمه های شهر

هرس می کنند درختانی که از قصر پادشاه بلندترند

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *