سالیان است که نان می‌سرایم به جای شعر

و خود را بیش از گدایان شهر دوست می‌دارم

و قلبم نمی‌لرزد ز سرخی صورت کودکان خفته در برف

دگر حتی پنهانی نمی گریم

نمی رقصم

نمی ورزم عشق

فقط گاهی ز استیصال می‌خندم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *