نفس تازه می‌کنم به عطر تسبیح تو

شانه می‌زنم به زلف

لبخند می‌نشانم به لب

و چون غزال رها گشته از بند

رها می‌شوم از حصار صیاد شب

 

دلم تا قرار، می‌تپد بی‌قرار

دو چشم، فخر‌ها ‌فروشد بر خیال

تلافی کند دوش را

که چون او ربودست، خواب از خیال دو چشم

 

لیک آن خورشید آرزو خفته‌است

رها از خیال چشم‌‌های به راه

و من تا طلوع صبر می‌کنم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *