چند روز پیش یاد مستند «احمد محمود، نویسنده‌ی انسانگرا» افتادم. در قسمتی از این مستند احمد محمود تعریف می‌کند که یکی از کتاب‌هایش را یک کتاب فروش که کتاب را کیلویی می‌فروخت، به عنوان جایزه یک کیلو کتاب به مشتریانش هدیه می‌کرد. جوری هم این خاطره را می‌گفت که انگار از این موضوع حستری در دل نداشت. من هم فکر کردم که برای من از همان ابتدا مهم بود که «نوبرانه‌ی فصل‌های عاشقی» خوانده شود. خوانده شدن برایم اولویت دارد تا اینکه از این کتاب به منفعتی ریالی برسم. دست کم نوبرانه‌ی فصل‌های عاشقی برای من هیچ انگیزه‌‌ی مالی مستقیمی ندارد.

امروز راه افتادم داخل انقلاب و به چند کتاب فروش سر زدم. از ایشان خواستم که چند جلدی نوبرانه در اختیارشان قرار دهم که به مشتریانشان هدیه دهند. اصلا تو بگو جایزه. سه چهارتایی نپذیرفتند. یک کتاب فروشی هم بیشتر از ۱۰ جلد قبول نکرد. دلیلش هم کمبود جا بود. البته با همین ده جلد هم مرا سپاسگزار خودش کرده است. اما کتابفروشی انتشارات جاویدان برخورد زیبایی داشتند. حدود ۳۰ جلد نوبرانه را از من پذیرفتند. وقتی تصور می‌کنم که احتمالا چهل نفر دیگر نوبرانه‌ی فصل‌های عاشقی را ورق می‌زنند. سرخوش می‌شوم. البته شرایط بدنی هم پس از اهدای خون هم در این سرخوشی بی‌تاثیر نیست.

احتمالا باز هم قصد راسته کتابفروشی‌های انقلاب کنم و به چند کتابفروشی دیگر سر بزنم. نوبرانه باید خوانده شود. امید اینکه یک نفر با شعرهایش سرخوش شود.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *