آغوش من از تو خالی

لبریز یاد روزهای با تو بودن است

این بی‌تو بودن و آن یادهای تو

چون داغ بر سینه‌ام یادگار مانده است

این روزهای بی‌بوسه‌ها تو

چون پر عذاب برزخی بی‌سرانجام و تار

نومید به روز قیامت به انتظار مانده است

هر روز که خواب می‌رود از چشم‌های خسته‌ام

انگار خواب تو در دیدگان من

چون استخوان شکسته‌ای درون زخم

از‌ سال‌های درد، یادگار مانده است

امید برفت و جایش بداد به تاول‌های‌‌ بی‌شمار

این ره‌دراز و پای، چون آن درخت پیر بی بار و‌ بر خشک مانده است

هان ای کلید دار قلب دردمند و‌ خسته‌ام

بعد از تو هر چه گشت روز و‌شب

این قلب،‌‌ بی شهد چشم‌های تو قفل مانده‌ ‌است

هر چند جان من سرشار اشتیاق توست

عمری‌ست آغوش سرد من در وصال تو، ناکام مانده است

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *