دوران راهنمایی ناظمی داشتیم که بسیار اصرار داشت که همه مسائل را کدخدا منشانه رفع و رفو کند! مثلا اگر یک روز از بد حادثه یکی از دوستان هوس می‌نمود که  یک سیلی، آن هم با کف دست تف خورده نثار صورت مبارک شما کند و شما بعد دوتا گردش درجا و تحلیل موقعیت خود، احتمالا با بغض، به سمت ناظم  می‌رفتید و شکایت می‌کردید، ایشان سعی می‌کرد با جملاتی این معنای فلسفی را به شما منتقل کند که “در هر برخورد، جنگ و دعوایی دو طرف ماجرا درصدی از تقصیر را دارند”. و از آنجا که پیش از گفتن این جمله‌ی کلیدی چند هندوانه تربیتی زیر بغلتان جاداده بود، شما مجبور بودید ژست متواضعانه به خود بگیرید و تایید کنید که احتمالا شما هم تقصیری داشتید وگرنه دوست شما مگر آزار دارد یا با شما پدر کشتگی که چنان کرده است. خلاصه اینکه همیشه در هر مسئله‌ای کم یا زیاد، شما مقصر بودید!

حال سالهاست که من با هر رفتار کدخدا منشانه نگران حقی هستم که ضایع می‌شود! دلم می‌سوزد به حال صورتی که از درد سیلی، زردی خود را سرخی داده. دلم ریش است از غرور ترک خورده که زیر یک تواضع احمقانه خود را پنهان می‌کند.

ترا به جان آنکه دوست دارید، کمی هم به حقیقت فکر کنید!

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *