ای سیاهی، ای شب

زودتر برس از راه

ترک خورده‌ست بغض پیر

بیا که فاش نشود بی‌تابی چشم‌های تار

بیا که دگر نه تاب سکوت است نه جان فریاد

دگر نه نای رفتن است نه امید برای ماندن

بیا ای محرم اسرار

بیا که روزهای این شهر صورتکی‌ست

میراث باقی ‌مانده از پدران رفته در خاک

بیا که تنها حقیقت نهفته در این شهر دروغ‌های جاری خیابان است

بیا و‌ مرا در آغوش بگیر

که چشمهای من لبریز درد

و‌بغض سرد من اکنون شکسته‌ست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *