آرشیو ماهانه : شهریور ۱۳۹۶

زادروز تو نعمت است شکرش به چه آداب اداء کنم تبریک هر چه هست، آن من است شوقش به چه شعری عیان کنم شرمنده آن‌ رفیق که آورد هدیه پیش من روی تو هست، آن را به چه نامی نگه کنم

‏دل فرمان می‌دهد عقل نافرمانی کند دل گویدم یادش کنم، نامش برم، راهش زنم عقل افسارم می‌زند دل، افسار پاره می‌کند عقل است، آن کس که درگورم کند

نوازش دستانت رویاند بهار را در میان خزان خاطرات گرمای سرانگشتانت زدود برف‌های سالیان تنهایی و از بند خستگی سالیان دور رهایم کرد شهرزاد چشمان شیرینت

تقدیر رنگ و رو رفته‌است سهم من، از تقدیر‌ این جهان راه‌های دور و دیر سهم من، از راه‌های این جهان سنگ است و درد، یکی به پای و یکی به سر خون است و اشک هر دو در دیدگان من خورشید این جهان گرفت و قلب این اسیر روشن شود این یک به رقص […]

آدمیزاد اگر آدم باشد دوست دارد که دوست بدارد و دوست داشته شود. سن و سال ندارد. جا و مکان هم ندارد. مهمتر از همه عقل و منطق ندارد. اصلا نباید دنبال دلیل گشت. چه دلیلی والاتر از آدم بودن. آدم از آنجا که آدمیزاد است گاه بر آن می‌شود که کتمان کند. کتمان کند […]

  • 1
  • 2