آرشیو ماهانه : مهر ۱۳۹۶

قلب چندین بار محکم به قفسه سینه زد. هر بار محکم‌تر از دفعه قبل. مرد ابتدا تلاش کرد که بی‌محلی کند. با خودش می‌گفت «خودش خسته می‌شود و دست می‌کشد، مانند دفعات پیش». اما اینبار قلب مصمم‌تر از نوبت‌های پیشین بود. دست بردار نبود. مرد که کم‌کم عصبی می‌شد، سر و صورت خود را خاراند. […]

  من لبانت را که طعم شهد یاس کوچه‌های کودکی دارد، دوست می‌دارم من دو چشمت را که آرش‌وار درمی‌نوردد مرزهای اشتیاقم را، دوست می‌دارم دوست می‌دارم کلامت را، چونکه شیرین است در این تلخ‌کامی‌های تقدیر رقم خورده من سرانگشتان دستانت که چون شه‌زاده‌های قصه‌های کودکان خواب می‌رقصند بر بازوان خسته و پیرم، دوست می‌دارم سینه‌ات را […]

پاییز نه مهر، نه آبان، نه آذر است پاییز من روزهای بی‌تو بودن است روزهایی که خاطرات تو بیشتر ز تو مونسم شوند   پاییز من بوم نقاشی هفت رنگ نیست بوم بی‌رنگ‌ است، بوم پوسیده که تابش نیست نوازش‌های هیچ مژگان را   پاییز من، تنش تب‌دار صدایش محو نفس‌هایش بریده، سخت دلش بی‌تاپ بی‌جان […]

خبری از تو نیست و من بی‌تاب ترسم که روزگار خوش باشد برده‌باشی مرا از یاد و حتی خاطرات خویش با من را می‌ترسم! روز دیگر که مرا بینی با دو چشمت که روزگاری شهد شعرهایم بود تلخ‌تر ز زهر مرا گویی “تو را با من چه کاری هست؟ می‌شناسم من تو را آیا؟ ره […]