آرشیو ماهانه : شهریور ۱۳۹۶

ای سیاهی، ای شب زودتر برس از راه ترک خورده‌ست بغض پیر بیا که فاش نشود بی‌تابی چشم‌های تار بیا که دگر نه تاب سکوت است نه جان فریاد دگر نه نای رفتن است نه امید برای ماندن بیا ای محرم اسرار بیا که روزهای این شهر صورتکی‌ست میراث باقی ‌مانده از پدران رفته در […]

چه زیباست صدای آب و چه بی‌تاب آنگاه که تنیده می‌شود در صدای تو چه دلبراست خورشید و چه خندان وقتی از میان گیسوان تو سرک می‌کشد بر سیاهی چشم  ناز می‌کند نسیم وقتی که با نفسهای تو همراه می‌شود  آرام می‌شود زمین وقتی که با  نوازش سرانگشتان تو در خواب می‌شود آری جهان زییاتر […]

نزدیک آی و سرت بر سینه‌ام بگذار به اندازه‌ی یک نفس، سلاح چشمهای مست خویش در نیام کن گوش کن به زجه‌هایی که هر لحظه بیشتر در آغوش خاموشی فرو  می‌روند نهفته است داستانی در این زجه‌ها داستان تاول‌های رسیده و راهی دور و پر ز سنگ داستان لبهای ترک خورده و سراب  داستان فردای […]