آرشیو ماهانه : آذر ۱۳۹۶

بی تاب و بی قرار و  خسته‌ام، ای روزگار سخت از من گذر چون روزهایی که سرشار عطر یاس بود چون باد از پیش من گذر   بی تاب گشته‌ام در تاریکی زلال شبهای انتظار گویی که سحر گشته است تقدیر بی رمق با ترس و اضطراب، با وحشت و سراب راهی که پیش پای […]

در دل دارم رازی مگو جز به درختان راه که هزار بار گریسته‌ام بر سینه این سربازان استوار که زیبا و زدلنشین با برگ‌های خویش نوازش می‌دهند دردهای من هر روز بر پشت من‌ زنند با شاخه‌های خود گویند «استوار باش چون ما نمان به راه چون فاتحان آوردگاه عشق قدم گذار بر سینه‌ی فراخ […]

خیره‌ست به دیگران چشم‌های من لیکن تو را نگاه می‌کنم گوشم به مردمان شهر زیبا کلام تو را مرور می‌کنم باشی یا نباشی کنار این خسته تن یادت همیشه هست در آغوش تشنه‌ام در قلب این دقایق که گذر می‌کند ز عمر من طعم لبان داغ تو را مرور می‌کنم دانم که روز مرگ فرا […]