آرشیو ماهانه : دی ۱۳۹۶

در این یلدای تنهایی که بی تابست نفسهای من و این شهر در این شب که ترس سحرهای غریب پیش‌رویم می‌کند بیداد من و یادت، به کنجی دل می‌دهیم و دل می‌ستانیم از لبان هم و گاهی بی صدا بغضی در پشت چشم‌هایم می‌شود پنهان به خلوتگاه من آید نوازش می‌دهد من را و می‌گوید […]

در کوچه‌های تردید دستم به دامن توست هر جا که می‌رود دل هر جا که می‌روی تو   من سایه‌ی تو هستم در پیش و پس روانم رحمی نمای بر من دوری گزین ز ظلمت   آغوش من اگر سرد دستان من اگر زخم گرم است هر دم من با بوسه‌های نابت   جانم رهاست امشب زیرا […]

وقتی که اشک‌های من بی اثر شدست آه و نگاه خسته‌ام چون قطره‌ای میان خاک، بی‌ثمر شده‌ست دیگر چه انتظار از کلام سرد من در نزد آن یار چشم و گوش بسته، بی‌قدرتر شده‌ست

آشوب آن دو چشم، خواهد ماند بر سینه‌ام به یادگار با یاد آن، مست می‌شوم سحر دیوانه‌ام به شام با مهر سینه‌ات افسوس روزگار تل بسته بود ولی هجرت به سینه‌ام  نیشتر شده‌ست من تازه جان گرفته بودم به دست تو پژمرده شد امید وقتی که رفت دست تو از دست بی‌توان ویرانه‌‌ای بُدم در […]