آرشیو ماهانه : بهمن ۱۳۹۶

هر چند ترک خورد تمام وجودم از تردید بی‌انتهای تو لکنت اگر گرفت کلامم در خروش سکوت تو این ره اگر چه سخت، پایم اگر چه زخم درمان درد من مگر به غیر دستهای گرم توست؟   چون دانه‌های برف که از ابر می‌شود جدا جانم جدا شود ز تن به هر بغض در نگاه […]

سحرگاهی که می‌بوسم لبان غنچه سان تو خدا گویی که زیباتر،‌ جهان را می‌کند آغاز اگر دانی که این اکسیر، که در طعم لبات توست دو چشمم کرده پر شور و همه جانم پر از سودا نمی‌خواهی صبوری از دل بی‌تاب نمی‌خواهی سکوت از لبان منتظر،‌ مشتاق که تنها بوسه‌هایت می‌شود درمان اگر با آواز […]

خورشید به نیمه راه خود رسیده بود. تلفن به صدا درآمد. دختر نگاهی به تلفن کرد. نگاهی به ساعت دیواری. عقربه‌ها خشکشان زده بود. یکی روی هشت و دیگری روی پنج و آن بزرگتر روی هفت. مادر تلفن را برداشت. هیچ نگفت. سرمای نفس آن سوی تلفن اتاق را سرشار ترس کرد. نفسهای مادر سریع‌تر […]