شهر من شهر  تشنه ایست

بسان کویری که هر دانه اش

ز یاد باران آخرین تهی‌ ست

 

نه هیچ سر به سجده می رود

نه هیچ دست بر دعا

که قطره های باران آخرین هنوز

بر سر و صورت مردمان پرسه می‌زنند

و تنها لبانی که داغ بندگی به هم ندوخته

قطره‌ ها به کام می برند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *