تمام مظالب نوشته شده توسط : مهدی عرب عامری

درباره مهدی عرب عامری

نفس تازه می‌کنم به عطر تسبیح تو شانه می‌زنم به زلف لبخند می‌نشانم به لب و چون غزال رها گشته از بند رها می‌شوم از حصار صیاد شب   دلم تا قرار، می‌تپد بی‌قرار دو چشم، فخر‌ها ‌فروشد بر خیال تلافی کند دوش را که چون او ربودست، خواب از خیال دو چشم   لیک […]

پر از آشوب و پر موج است قلب من کویری بی‌رمق لبهای بی‌تابم پس از نادیدنش در هفت روز بی‌پایان هفت سال بی‌باران تو گویی هفت لاغرْ گاو به جان خستم افتاده‌ست   به شب‌هایش کابوس تنهایی بسان لشگر قطحی به گندمزار یادم می‌شود راهی و من را سلاحی نیست راهی نیست توانی نیست جز نگاهی […]

خیره‌ست به دیگران چشم‌های من لیکن تو را نگاه می‌کنم گوشم به حرف‌های دیگران زیبا کلام تو را جستجو می‌کنم باشی یا نباشی کنار من یادت همیشه هست در آغوش تشنه‌ام در قلب هر دقیقه که می‌گذر ز عمر من طعم لبان داغ تو را بر لبان سرد خویش، مرور می‌کنم

هر چند ترک خورد تمام وجودم از تردید بی‌انتهای تو لکنت اگر گرفت کلامم در خروش سکوت تو این ره اگر چه سخت، پایم اگر چه زخم درمان درد من مگر به غیر دستهای گرم توست؟   چون دانه‌های برف که از ابر می‌شود جدا جانم جدا شود ز تن به هر بغض در نگاه […]

سحرگاهی که می‌بوسم لبان غنچه سان تو خدا گویی که زیباتر،‌ جهان را می‌کند آغاز اگر دانی که این اکسیر، که در طعم لبات توست دو چشمم کرده پر شور و همه جانم پر از سودا نمی‌خواهی صبوری از دل بی‌تاب نمی‌خواهی سکوت از لبان منتظر،‌ مشتاق که تنها بوسه‌هایت می‌شود درمان اگر با آواز […]

خورشید به نیمه راه خود رسیده بود. تلفن به صدا درآمد. دختر نگاهی به تلفن کرد. نگاهی به ساعت دیواری. عقربه‌ها خشکشان زده بود. یکی روی هشت و دیگری روی پنج و آن بزرگتر روی هفت. مادر تلفن را برداشت. هیچ نگفت. سرمای نفس آن سوی تلفن اتاق را سرشار ترس کرد. نفسهای مادر سریع‌تر […]

در این یلدای تنهایی که بی تابست نفسهای من و این شهر در این شب که ترس سحرهای غریب پیش‌رویم می‌کند بیداد من و یادت، به کنجی دل می‌دهیم و دل می‌ستانیم از لبان هم و گاهی بی صدا بغضی در پشت چشم‌هایم می‌شود پنهان به خلوتگاه من آید نوازش می‌دهد من را و می‌گوید […]