تمام مظالب نوشته شده توسط : مهدی عرب عامری

درباره مهدی عرب عامری

هر چند ترک خورد تمام وجودم از تردید بی‌انتهای تو لکنت اگر گرفت کلامم در خروش سکوت تو این ره اگر چه سخت، پایم اگر چه زخم درمان درد من مگر به غیر دستهای گرم توست؟   چون دانه‌های برف که از ابر می‌شود جدا جانم جدا شود ز تن به هر بغض در نگاه […]

سحرگاهی که می‌بوسم لبان غنچه سان تو خدا گویی که زیباتر،‌ جهان را می‌کند آغاز اگر دانی که این اکسیر، که در طعم لبات توست دو چشمم کرده پر شور و همه جانم پر از سودا نمی‌خواهی صبوری از دل بی‌تاب نمی‌خواهی سکوت از لبان منتظر،‌ مشتاق که تنها بوسه‌هایت می‌شود درمان اگر با آواز […]

خورشید به نیمه راه خود رسیده بود. تلفن به صدا درآمد. دختر نگاهی به تلفن کرد. نگاهی به ساعت دیواری. عقربه‌ها خشکشان زده بود. یکی روی هشت و دیگری روی پنج و آن بزرگتر روی هفت. مادر تلفن را برداشت. هیچ نگفت. سرمای نفس آن سوی تلفن اتاق را سرشار ترس کرد. نفسهای مادر سریع‌تر […]

در این یلدای تنهایی که بی تابست نفسهای من و این شهر در این شب که ترس سحرهای غریب پیش‌رویم می‌کند بیداد من و یادت، به کنجی دل می‌دهیم و دل می‌ستانیم از لبان هم و گاهی بی صدا بغضی در پشت چشم‌هایم می‌شود پنهان به خلوتگاه من آید نوازش می‌دهد من را و می‌گوید […]

در کوچه‌های تردید دستم به دامن توست هر جا که می‌رود دل هر جا که می‌روی تو   من سایه‌ی تو هستم در پیش و پس روانم رحمی نمای بر من دوری گزین ز ظلمت   آغوش من اگر سرد دستان من اگر زخم گرم است هر دم من با بوسه‌های نابت   جانم رهاست امشب زیرا […]

وقتی که اشک‌های من بی اثر شدست آه و نگاه خسته‌ام چون قطره‌ای میان خاک، بی‌ثمر شده‌ست دیگر چه انتظار از کلام سرد من در نزد آن یار چشم و گوش بسته، بی‌قدرتر شده‌ست

آشوب آن دو چشم، خواهد ماند بر سینه‌ام به یادگار با یاد آن، مست می‌شوم سحر دیوانه‌ام به شام با مهر سینه‌ات افسوس روزگار تل بسته بود ولی هجرت به سینه‌ام  نیشتر شده‌ست من تازه جان گرفته بودم به دست تو پژمرده شد امید وقتی که رفت دست تو از دست بی‌توان ویرانه‌‌ای بُدم در […]