تمام مظالب نوشته شده توسط : مهدی عرب عامری

درباره مهدی عرب عامری

حسرت

مرداد ۱۳, ۱۳۸۹ شعر

یاد آن روز که گاهی دل من چون لب تو می‌خندید آتشی بر دل حسرت زده‌ام افکندست آنچنان داغ و کبود، گرکه آبی ننشانی به پیشانی من باید از خاک سراغ تن تب دار و نحیفم گیری *** خاطرت هست، آن زمان روز و شبی که سراپای وجودم رقصان، تو بگو سایه تاریک تنت، در […]

از درون ابرهای تیره و وحشی دانه‌های تازه و شفاف و صیقل خورده چون الماس کز درون هر کدامش می‌توانی زندگی یابی پیشکش می‌شود از آسمان تا خاک   خاک! تو گویی کودکی در انتظار سینه‌های مادرش بی‌تاب به امیدی کز درون سینه‌اش روید هزاران دانه‌ی مشتاق گستراند دستهایش را بسان بالهای باز   باغبان، […]

تقدیم به داریوش مهرجویی برای فیلم طهران تهران باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می‌خورد بر بام خانه می‌چکد از سقف خانه قطره‌های نرم باران، گاه بر صورت من، گاه بر گلهای قالی ای خدای مهربانم لطف عالی مستدام است لیک باشد آن حواست خانه‌ی ما خیس آب است