تصویر

۱۵اردیبهشت ۱۳۹۱

حمید وقتی دید که من دارم از فرقون و بیل عکس می‌گیرم با لحنی حق به جانب و کمی ناراحت، گفت:” چرا از اونا عکس می‌گیری، بیا دو تا عکس هم از این گل‌ها بگیر”

حمید بچه مشهد، باغبون و نگهبان یک محوطه گلکاری شده در تفاطع یادگار امام و شیخ‌فضل‌الله است. چندین بار موقع برگشت به خونه دیده بودمش که به کار مشغوله. دیروز بالاخره تصمیمم رو عملی کردم و در محل کارش پیاده شدم. دوست داشتم ازش چندتا عکس بگیرم اما برای اینکه من رو پس نزنه شروع کردم به گرفتن عکس از بیل و فرقون‌هایی که همیشه موقع رد شدن از آنجا به چشمم می‌آمد، به امید اینکه سر صحبت رو باهاش باز کنم. حمید هم رفت میان چمن‌ها نشست و مشغول ورانداز کردن من . یک چند دقیقه‌ای گذشت. حمید وقتی دید که من دارم از فرقون و بیل عکس می‌گیرم با لحنی حق به جانب و کمی ناراحت، گفت:” چرا از اونا عکس می‌گیری، بیا دو تا عکس هم از این گل‌ها بگیر”. بهش گفتم حتما اما از خودت هم باید عکس بگیرم! خندید. چندتا عکس بی هدف از گل‌ها انداختم و رفتم به سمتش. دو متریش نشستم و در حین گپ زدن چندتا عکس ازش گرفتم. هر چند زیاد با هم صحبت نکردیم، اما همون چند جمله‌ هم حس خوبی بهم داد. حمید از من قول گرفت که حتما یکی از عکس‌ها رو چاپ کنم و براش ببرم. احتمالا تو این هفته دوباره بهش سر می‌زنم!

۲۸فروردین ۱۳۹۱

فرقون

فرقون

وسایل زینب خاله

وسایل زینب خاله

بی‌دندون

بی‌دندون

زنان روستا پس از کار روزانه

زنان روستا پس از کار روزانه

صورت نشسته

صورت نشسته

جاده روستایی

جاده روستایی

خاک سیاه

خاک سیاه

نردبان خانه‌های روستایی

نردبان خانه‌های روستایی

پس از یک روز کار

پس از یک روز کار