دست نوشته

۲۳دی ۱۳۹۶

خورشید به نیمه راه خود رسیده بود. تلفن به صدا درآمد. دختر نگاهی به تلفن کرد. نگاهی به ساعت دیواری. عقربه‌ها خشکشان زده بود. یکی روی هشت و دیگری روی پنج و آن بزرگتر روی هفت. مادر تلفن را برداشت. هیچ نگفت. سرمای نفس آن سوی تلفن اتاق را سرشار ترس کرد. نفسهای مادر سریع‌تر شد. گویی می‌خواست سرمای خانه را از دخترش دور کند. بعد از یک کمتر از یک دقیقه، تلفن را بدون اینکه چیزی بگوید قطع کرد. مادر آرام‌تر به نظر می‌رسید. نگاهی به دخترش انداخت. لبخندی زد.

-دخترم بلند شو، حاضر شو. باید برویم بیمارستان برای آزمایش.

-چه آزمایشی؟

-حاضر شو. تو راه بهت میگم.

دختر رفت به اتاقش و حاضر شد. وقتی برگشت مادر آماده کنار در منتظرش بود. دختر به سمت مادر رفت و دستانش را گرفت.

-آزمایش چی مامان جان؟

مادر دستانش را از دست دختر رهانید و در را باز کرد و هنگام خروج از در گفت

-آزمایش DNA

دختر نمی‌دانست این چه آزمایشی است. اما چشم‌ها و صدای مادر او را از پرسش منع کرد. هنگام خروج چشمش به ساعت افتاد. گویی عقربه ها از بند آزاد شده بودند. ساعت ۱۲:۱۳ بود.

۰۸مهر ۱۳۹۶

قلب چندین بار محکم به قفسه سینه زد. هر بار محکم‌تر از دفعه قبل. مرد ابتدا تلاش کرد که بی‌محلی کند. با خودش می‌گفت «خودش خسته می‌شود و دست می‌کشد، مانند دفعات پیش». اما اینبار قلب مصمم‌تر از نوبت‌های پیشین بود. دست بردار نبود. مرد که کم‌کم عصبی می‌شد، سر و صورت خود را خاراند. از روی صندلی بلند شد. چند گامی با کلافگی در اتاق قدم زد. به سمت کلید برق رفت. لامپ کم‌ نوری را روشن کرد. با دو دست سرش را گرفت و با صدایی که همسایه‌ها نشنوند فریاد زد:

–چه مرگته؟ دوباره داری لگد می‌زنی چرا؟

قلب بدون اینکه توجه کند به فریاد مرد، به کار خود ادامه داد، حتی محکم‌تر و با سرعت بیشتر به سینه مرد می‌کوبید. مرد که حالا عصبانی بود،اینبار بدون اینکه دغدغه‌ی همسایه‌ها را داشته باشد، فریاد زد:

–هی! با تو‌ام. کر شدی؟  مگه بهت نمی‌گم آروم بگیر! به جای این لگد زدن‌ها بنال ببینم چه مرگته.

قلب که کمی از فریاد مرد ترسیده بود می‌خواست دست از کوبیدن بردارد اما برای اینکه مرد متوجه ترسش نشود چند بار دیگر هم، البته آرامتر، به سینه مرد کوبید و با لحنی طلبکارانه بر سر مرد فریاد زد:

-من چه مرگمه؟ خودت چه مرگته؟ دیگه شورش رو درآوردی. خسته شدم. فکر خودت نیستی نباش. درک! من چه گناهی کردم به پای توی بی‌وجود باید بسوزم.

مرد خودش رو رسوند به یکی از دیوارهای خانه. تکیه داد به دیوار. آرام زانوهایش را خم کرد و کم‌کم نشست روی زمین. پاهاش رو دراز کرد و سرش را روی سینه انداخت. تو گویی می‌خواهد قلب را ببیند. اما بیشتر از سر شرمساری و کلافگی بود. ته دلش به قلب حق می‌داد اما نمی‌خواست خودش را در موقعیت ضعف قرار دهد. با فریادی که آرامتر بود اما نه برای اینکه همسایه‌ها صدایش نشنوند گفت:

–چی میگی؟ درست حرف بزن ببینم باز چه مرگته؟

–من چه مرگمه؟ خودت چه مرگته؟ می‌بینیش دست و پایت رو گم می‌کنی و مضطرب می‌شی و من باید جور تو رو بکشم و باید چندین برابر طپش داشته باشم. یک روز نمی‌بینیش دلت تنگ می‌شه. یک روز! دیگه گندش رو در آوردی. بزار چند روز بگذرد بعد دلتنگی کن. اصلا جهنم به ساعت دلتنگی کن، من چرا باید جور دلتنگی تو رو بکشم و چندین برابر حالت عادی طپش داشته باشم. بهش فکر می‌کنی من باید طپش داشته باشم. فکر خوب می‌کنی من باید طپش داشته باشم. فکر بد می‌کنی من باید طپش داشته باشم. دلم خوش بود  روزی۶ ساعت می‌خوابی، من اون موقع استراحت می‌کنم. اما توی لعنتی هم هر شب خوابش رو می‌بینی. خواب می‌بینی ببین، چرا من باید دچار طپش بشم. تازگی هم که قصد نابودی خودت و من رو داری و ترک خواب کردی. با این روند یا خودت رو نابود می‌کنی یا من رو. خودت به درک! من رو نابود نکن. چرا ساکتی حرف نمی‌زنی؟ خفقان گرفتی؟

قلب که دید صدای مرد نمی‌آید کمی ترسید. نگران شد. با صدایی آرامتر گفت:

– ببین من رو. اون که گفت تو رو ترک نمی‌کنه. اون که گفت دوستت داره، عاشقته. خره! گفت عاشقته. اون که گفت هر اتفاقی بیفتد هوای تو رو داره. دیگه چه مرگته؟

همچنان صدایی از مرد نمی‌آمد. دیگر حتی تکان هم نمی‌خورد. قلب دیگر مضطرب شده بود. فریاد زد:

-مرد! مرد! مرد خوبی؟ صدام رو می‌شنوی؟ اصلا غلط کردم. هر کاری دوست داری بکن. من هم چشمم کور هر جور لازم باشه طپش خواهم داشت. اعتراضی هم ندارم. فقط حرف بزن لعنتی. تکون بخور.

مرد همچنان ساکت بود و بی‌حرکت. قلب هم که دیگر ناامید شده بود و آگاه از آنچه اتفاق افتاده، دچار طپش شد. اینبار بیش از دفعات قبل. می‌خواست هر طور شده مرد را تکانی دهد اما دیگر دیر شده بود. حالا قلب بود و یک خواب ابدی و آرام.

۲۹مرداد ۱۳۹۶

آدمیزاد اگر آدم باشد دوست دارد که دوست بدارد و دوست داشته شود. سن و سال ندارد. جا و مکان هم ندارد. مهمتر از همه عقل و منطق ندارد. اصلا نباید دنبال دلیل گشت. چه دلیلی والاتر از آدم بودن. آدم از آنجا که آدمیزاد است گاه بر آن می‌شود که کتمان کند. کتمان کند که باید دوست بدارد و دوست داشته باشد. شاید از سر غرور باشد شاید از سر ترس. از سر هر چه هست این کتمان تلاش مذبوحانه‌ای بیش نیست. دیر یا زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. بالاخره آدمیزادی که آدم باشد کم می‌آورد. شاید بعد از ۱ سال، بعد از ۵ سال و شاید هم بعد از ۱۰ سال. اصلا سالش مهم نیست. تو بگو بعد از ۱۲۰ سال. بالاخره کم می‌آورد. درنهایت تمنا می‌کند. تمنا می‌کند که دوست داشته شود. تمنا می‌کند که دوست بدارد. آری حتی برای دوست داشتن هم تمنا لازم است. باید مهری شود بر دل که مجوز دوست داشتن صادر شود.دوست داشتن خواسته یا ناخواسته سراغ آدمیزادی که آدم باشد می‌رود. به شکلهای و رنگهای مختلف. در شمایل مهر به فرزند، در شمایل مهر به همسری زیر یک سقف. یا ناگاه مهری مهر شده با نام دوست.

نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست

خلاصه اینکه آدم اگر عاقل باشد تلاش می‌کند که عاشق باشد. عاشقی که عاقل باشد در مقابل دوست داشتن و دوست داشته شدن نمی‌ایستد. آغوشش را باز می کند. اشتیاقی به خرج می‌دهد بسان اشتیاق کودک گرسنه برای آغوش و سینه‌های پر شیر مادر. آدم اگر عاقل باشد غرق می‌شود در این دریا. باید قطره شود در این بیکران که نیستی نیست در این نیست شدن. همه هست شدن است. آدم با دوست داشتن و دوست داشته شدن کامل می‌شود. معنا می‌یابد. معنا می‌دهد.

آدمیزاد اگر آدم باشد از فراق هراسی ندارد. هراس فراق همانقدر آدم را ترسو و زبون می‌کند که هوا و هوس وصال. نه اینکه باید اشتیاق وصل و جور فراق را منکر شد، اما باید دانست دوست داشتن و دوست داشته شدن اولاست به هر چه فراق و وصال.

دوست داشتن و دوست داشته شدن آدابی دارد. باید به آن بالید و مغرور بود که وجه تمایز آدم از آدمیزاد است. باید مراقبت کرد که آدم را دوست داشت و آدم دوستت بدارد. اگر اینگونه شد دلیلی برای پنهان کاری نیست، دست کم برای صاحب این احساس. دانستن حقی است برای صاحب این احساس و ادای حق بر هر آدمی واجب.

خلاصه اینکه آدمیزاد اگر آدم باشد دوست دارد و دوست دارد که دوست داشته شود. آدمیزاد اگر آدم باشد آدمی را دوست دارد نه آدمیزاد را. آدمیزاد اگر آدم باشد آغوشش را باز می کند و کتمان نمی‌کند دوست داشتن و دوست داشته شدن را. آدمیزاد اگر آدم باشد دوست داشتن و دوست داشته شدن را اولا می داند بر وصال و فراق. آدمیزاد اگر آدم باشد به صاحب حق، حق دانستن می‌دهد و فریاد می‌زند که دوست دارد و دوستش بدارد.

۰۴خرداد ۱۳۹۶

فیلم فوق مربوط به مسابقه فینال دو ۸۰۰ متر در بازی‌هایآسیایی گوانگ ژو می‌باشد. در این مسابقه سجاد مرادی به همراه برادر کوچکترش امیر مرادی شرکت داشتند. در این مسابقه امیر که شانس کمتری برای کسب مدال داشت تصمیم گرفت که نقش آهوی گروه را بازی کند. او با پیشتازی در ابتدای مسابقه با سرعت بالا باعث شد که دونده‌های سرعتی در ۲۰۰ متر آخر نفس سبقت گرفتن را نداشته باشند و در نهایت سجاد که متخصص دوهای  استقامت بود توانست در ۲۰۰ متر آخر از ضعف دیگران استفاده و نفر اول مسابقه شود. نکته جالب این است که امیر که در ۵۰۰ متر اول تمام توانش را خرج کرده بود حتی مسابقه را تمام نکرد.

در توانایی سجاد مرادی شکی وجود نداشت اما این امیر مرادی بود که شرایط مسابقه را تعریف کرد و کار را برای سجاد تسهیل کرد. همین حکایت در انتخابات اخیر ریاست جمهوری تکرار شد. اسحاق جهانگیری در ساعات آخر مهلت نام‌نویسی، ثبت‌نام کرد تا در مسابقه انتخابات حسن روجانی را در جمع منتقدان دولت تنها نگذارد. او که در مناظرات اول و سوم بازیگر نقش اول بود، در بسیاری از رویدادهای تبلیغاتی به جای روحانی حضور داشت. او در بسیاری از برنامه‌های رادیویی و تلوزیونی اقدام به معرفی دستاوردهای دولت حسن روحانی کرد و در نهایت نرسیده به خط پایان، آن زمان که توان حریفان تحلیل رفته بود، مسیر مسابقه را ترک کرد.

شاید اندکی از ما امیر سجادی را به یاد داشته باشیم و آن مسابقه را فراموش نکرده باشیم. همه سجاد مرادی  و مدال طلای مسابقات آسیایی را به یاد دارند. فداکاری آن روز امیر سجادی تنها یک هفته نهایت یک ماه بر سر زبانها بود. امروز هم فداکاری اسحاق جهانگیری را در ذهن مرور می کنیم اما کمی نگران باشیم که فراموش کنیم. نگران باشیم که از یاد ببریم تلاشهای سخنگوی این روزهای اصلاحات را.

۲۸اردیبهشت ۱۳۹۶

در این مدت که تب انتخابات داغ بود اگر کسی در مورد دلیل انتخاب روحانی از من سئوال می‌کرد، فقط یک دلیل ذکر می‌کردم که البته در زمانهای مختلف دلایل متنوعی بود. در این آخرین ساعات مانده به انتخابات با خودم گفتم که بد نیست که مجدد دلایلم را مرور کنم. شاید جایی اشتباه کرده باشم!

بدون در نظر گرفتن اولویت من به روحانی رای می‌دهم برای

  1. دریاچه ارومیه و تغییراتی که در شرایط این زیبای افتاده بر خاک ایران، در این ۴ سال رخ داده است.
  2. سینما و شرایطی که در این ۴ سال باعث شد استقبال مردم به سینما زیاد شود. من خودم در این مدت تنها یک بار سینما رفتم اما هربار که آمار فروش فیلمها و خبر رونق هنر هفتم را در کشورم می‌شنوم کیفور می‌شوم.
  3. رفع تحریمهای هسته‌ای که باعث شد ارز نوسان کمتری داشته باشد، چندین فروند هواپیما وارد ایران شود و ….
  4. بهبود شرایط ایران در سطح جهان. مقایسه می‌کنم آمار نشست‌های ایران را در آخرین سال دوره دکتر احمدی‌نژاد در زمان حضورش در آمریکا با نشستهای دکتر روحانی در آخرین حضورش در نشست سران کشورها در آمریکا. ۳ نشست در ۳ روز را مقایشه کنید با ۱۴ نشست در ۲ روز. در خصوص کشورها و جایگاهشان هم صحبت نمی‌کنم.
  5. پهنای باند اینترنت. چون رویکر وزاری دکتر روحانی این نیست که اینترنت ۱۲۸ از سر مردم هم زیاد است.
  6. افزایش تولید نفت که مانع سرریز شدن سهم منابع نفتی ایران به سوی دیگر کشورهای اطراف خلیج فارس شده است.
  7. طرح تحول نظام سلامت. خدا رو شکر من هنوز ازش استفاد نکردم اما می‌دانم که چقدر برای مردم گره‌گشا بوده است.
  8. وجود دکتر ظریف در راس تیم دیپلماسی کشورم
  9. وجود مهندس زنگنه به عنوان وزیر نفت
  10. مهار تورم و نجات ملت از استرس هر روز افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها
  11. افزایش توریست‌های خارجی که جدا از تولید ثروت برای کشور نشان دهنده امنیت ایران است.
  12. اعلام اعتراض صریح به لغو کنسرت در مشهد به دلیل اعتراض کسانی که امروز دست به دامن تتلوها شده‌اند.
  13. و در آخر برای اینکه عزیزانی چون، خاتمی، میر حسین موسوی، زهرا رهنورد، مهدی کروبی، مصطفی تاجزاده، پروین فهمی(مادر سهرات اعرابی)، صادق زیباکلام، بزرگان اهل سنت و … به ایشان رای می‌دهند. البته مطمئن هستم که اگر «آیت‌الله مردم» هم زنده بود به ایشان رای می‌داد.

همین دلایل کافی‌ست که فردا با وضو پای صندوق رای بروم و به دکتر حسن روحانی رای دهم.

۲۱اردیبهشت ۱۳۹۶

هیچ لیستی کامل و جامع نبوده است. همیشه می‌توان به لیست‌ها ایراداتی گرفت. مهم نیست کدام لیست. هر لیستی قابل انتقاد است. آخرین لیست خرید خانه را به یاد بیاورید. بعد از خرید متوجه نشدید که فلان جنس را فراموش کرده‌اید که در لیست درج کنید و درنتیجه آن را نخریدید؟ حالا باید صبر کنید تا زمان خرید بعدی. آخرین لیست خرید بازیکنان باشگاه محبوبتان را به یاد بیاورد. نبودند بازیکنانی که نتوانستند در طول فصل رضایت باشگاه و طرفداران را تأمین کنند؟ «لیست‌های امید» در انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۹۴ را به یاد بیاورید. در آن لیست افرادی که در اصلاح‌طلبی جوان بودند، هم حضور داشتند. در آن لیست‌ها بودند افرادی که به تحقیق و تفحص در شهرداری تهران رأی ندادند. اینها و ده‌ها دلیل دیگر نباید باعث شود که از لیست‌ها ناامید شد.
کمی شرایط موجود در شورای شهر تهران یا شاید پر بیراه نباشد بگوییم «شورای شهرداری تهران» را مرور کنید. بدون اینکه قصد داشته باشیم تایید یا رد کنم صلاحیت اصلاح‌طلبان حاضر در شورای فعلی را، می‌دانیم که هماهنگی فراتر از منطق اعضای دیگر این شورا با شهرداری باعث بسیاری از مشکلات و فسادهای موجود در نظام مدیریت شهری تهران شده است. نبود سازوکار مناسب در پاسخ‌خواهی و پاسخ‌گویی بین شورا و شهرداری یکی از بزرگترین مصائب شرایط فعلی است. اگر از شرایط فساد مالی می‌خواهید بدانید، کافی‌ست پای صحبت پیمانکاران فعلی و سابق شهرداری بنشینید. املاک نجومی را به یاد بیاورد که آخرش هم کسی حتی عذرخواهی نکرد! رد مال پیشکش. اگر دوست دارید از ساختار اداری شهرداری درس عبرت بگیرید، کافی است که بزرگ شدن شهرداری ازنظر تعداد پرسنل و ساختار سازمانی را در این ۱۲ سال مرور کنید. ساختار لخت و کند و بی‌ثمری که شده است سازمانی برای هدر رفت سرمایه‌های ملی و شهری!

امروز که ناامید هستیم از شورا نشینان فعلی تهران، همانگونه که روزی از مجلس‌نشینان تهران ناامید بودیم، باید کاری کنیم که اگر کامل‌ترین نباشد، بهترین در شرایط موجود باشد. من هم مثل خیلی‌ها تعدادی از افراد حاضر در لیست اصلاح‌طلبان شورای شهر تهران را می‌شناسم، همانطور که در زمان انتخابات مجلس هم بودند افرادی که در لیست امید بودند و ما نمی‌شناختیم؛ اما باید به یک چیزی اطمینان کنیم، همانگونه که ۲ سال پیش اطمینان کردیم به افرادی که لیست امید را تهیه ‌کرده بودند و اطمینان کردیم به آنکه گفت «تمام افراد هر دو لیست، تکرار می‌کنیم، تمام افراد هر دو لیستت  امید».

کافی است بر عهد گذشته نباشیم و به تمام لیست رای ندهیم. آن وقت با هر فرد خارج از لیستی که در برگه رای می‌نویسیم که شاید شایسته و کارآمد هم باشد، احتمال تکرار شرایط شورای فعلی را افزایش می‌دهیم. بازهم تاکید می‌کنم هستند افرادی شایسته و کارآمد که خارج از لیست ماندند، به هر دلیلی؛ اما آنها فرد هستند. گروه نیستند و گروه شانس موفقیت بیشتری دارد و فرد شانس شکست بیشتر.

بدون اینکه قصد جسارت داشته باشیم به هیچ عزیزی، باید اعتراف کنیم که هستند عزیزانی که متصورند قهرمانان بزرگ و عزیز ورزشی این کشور از پس مسائل شهر تهران برمی‌آیند. همانطور که توانستند حریفان خود را اعم از روسی و آمریکایی و کره‌ای و حتی فولاد سرد را شکت دهند. متاسفانه هنوز درک درستی نیست که این دیگر است و آن دیگری دگر! عدم شناخت و آگاهی افرادی چون من،‌باعث شده‌است که در چند سال اخیر رای‌های ما بر اساس شناخت‌های محدودمان باشد. چونکه آن بزرگوار را دیده‌ایم که بارها بر روی سکوی قهرمانی رفته است در زمان نگارش بر روی برگه‌ رای شورا به نام قهرمانان کفایت می‌کنیم. درست یا غلط، زشت یا زیبا، هنوز چون من هستند. نظری دارند که محترم است اما اگر اعتقاد داریم که ایشان اشتباه می‌کنند بایستی تلاش کنیم که نظراتشان از شرایط اکثریت بودند خارج شود. با هر فردی که از خارج لیست در برگه انتخابات می‌نویسیم، کمک می‌کنیم که نظر ایشان به اکثریت نزدیک شود.

چهار سال پیش، مجموع آرای اخذ شده در شورای اسلامی شهر تهران دو میلیون و ۷۸۶ هزار و ۳۵۷ رای بود و تعداد آرای صحیح دو میلیون و ۲۴۲ هزار و ۶۶۲ رای بود. بیش از نیمی از حاضرین در شورای فعلی کمتر از ۱۵۰ هزار رای داشتند؛ یعنی ۱۶ نفر با رای کمتر از ۷ درصد برای این شهر تصمیم می‌گیرند. این نشان می‌دهد اگر کمی اقدامات تبلیغاتی داشته باشید می‌توانید امیدوار باشید که وارد شورا شوید. جلب نظر ۷ درصد کار سختی نیست؛ اما اگر قرار باشد که از ورود ۷ درصدی‌ها به فرآیند تصمیم‌گیری برای شهر جلوگیری کنیم باید به تمام لیست رای دهیم. با رای دادن به تمام لیست شانس ورود ۷ درصدی‌ها به شورا از بین خواهد رفت.

در آخر اینکه اگر می‌خواهید حتی جناب آقای مهدی چمران که بیشترین رای را در دوره‌ی قبل کسب کرده‌اند،‌ ۵۶۶،۶۱۴ رای، از ورود به «بهشت» محروم شوند، همه به همه افراد لیست رای دهیم. یادمان باشد اینکه جناب آقای حداد عادل در دوره دهم انتخابات مجلس، رتبه‌ای بهتر ۳۱ کسب نکرد به خاطر کاهش میزان رای ایشان نسبت به دوره‌ی نهم نبود. رای ایشان در دوره‌ی نهم ۱٫۰۹۶٫۷۴۴ بوده و با این میزان نفر اول انتخابات شدند. در دوره دهم ایشان ۱٫۰۵۷٫۶۳۹ رای آورند، بسیار نزدیک به میزان رای ایشان در دوره قبل. بااین‌حال ایشان در انتخابات ۳۱‌ام شده و نتوانستند وارد مجلس شوند. همین حساب کتاب ساده می‌گوید که میزان رای افرادی که دوست نداریم در دوره‌ی آتی شورا برای ما تصمیم‌گیری کنند، نزدیک به رای آنها در دوره‌ی قبلی است. پس احتمال حائز ورد به شورا شدن برای ایشان وجود دارد. تنها و تنها یک مهم می‌تواند مانع شود. شرکت در انتخابات شوراها و رای دادن به تمام افراد لیست، تکرار می‌کنیم تمام افراد لیست!

۰۲مهر ۱۳۹۴

یکی از برنامه‌های مربوط به فناوری اطلاعات در تلوزیون که در خصوص آخرین فناوری‌ها، گجت‌ها و … صحبت می‌کند، قصد معرفی Samsung Galaxy S6 را داشت. در این معرفی مشروح، تمام قابلیت‌های مثبت این دستگاه را معرفی کرد و تقریبا با تکرار بالا عبارت Samsung را استفاده می‌کرد. اما من هنوز متوجه نشدم چرا زمانی که تصاویر این گجت را نمایش می‌داد، عبارت Samsung را شطرنجی می‌کردند. همین روال برای بقیه گجت‌های معرفی شده در این برنامه تکرار شد. تعریف و تمجید بسیار و ذکر نام بسیار و در نهایت شطرنجی کردن نام و برند‌.
اگر رفتاری که با مخاطب در سریالهای تلوزیونی صورت می‌گیرد، یعنی شطرنجی کردن برندهای مختلف که به راحتی هم قابل حدس زدن هستند، قابل توجیه باشد، این رفتار در برنامه‌ای که آخرین فناوری‌های روز را معرفی می‌کند در عقل چون منی نگنجد. شاید شما درکی از این رفتار داشته باشید‌