طنز

۱۶مهر ۱۳۸۹

اندر ادامه اثبات نظریه حاکمان تاریخدان و چاله های تاریخ خوار و تاثیر آن در سریال قهوه تلخ برآنیم که چون قسمت اول اثبات این نظریه جملات و صحنه های قابل تامل در ۳ قسمت سوم این مجموعه را بازگو  کنیم.

قسمت هفتم:

  • زمانی که حاکم یک سرزمین می میرد، آنکه جنبد حاکم  است و دیگری تا ابد در حسرت حکومت ماند، علی الخصوص اگر جنبده خوش عمر باشد.
  • تئاتر بازی کردی حاکمان در طول تاریخ بوده و عجیب هم جواب داده فقط دلایلش فرق داشته. یکی برای زن، یکی برای زر، یکی برای …
  • اصولا همیشه توپولف ها مورد وثوق دولتمردان ایرانی بوده اند. حال این توپولف کنلل باشد یا طیاره توفیری ندارد.
  • آدمهای دلسوز واقعی برای مملکت زیاد از زندان سر در می آورند.
  • همیشگی بوده است که با آش پختن برای اربابان امورمملکت ردیف می شود. هرچند پول سبزی و نخودش را باید مردم بدهد.
  • دولتمردان همیشه در آستانه رسیدن به جایگاهی با رعیت مهربان می شوند. گاهی پول می دهند گاهی سیب زمینی.

قسمت هشتم:

  • در طول تاریخ برای رسیدگی به امور قضایی از جمله شکایت باید رفت در صف. حتی اگر کسی پیش از شما در صف نباشد.
  • اصولا شکایت کردن از بدنه حکونت در هر زمانی احتمال متهم شدن را دارد.
  • لباس شخصی های سابقه تاریخی داشتند. که اگر لازم شد گوش بعضی ها می برند با قمه یا سری می شکافند با باتوم.
  • همیشه در طول تاریخ حرکت خود جوش برای حاکمان از جهت رعیت بوده است. فقط لباس شخصیها مدیر

قسمت نهم:

  • وقتی نمی شود عناصر اصلی دولتمردان را جهت دلخوشی ملت  ماخذه کرد، گیر می دهند به سربازها و مترجمان.
  • ما بقی ماجراها در قسمت نهم مباحث اجتماعی بوده که در تخصص ما نیست.

 

۱۲مهر ۱۳۸۹

بعضی ها اعتقاد دارند که تاریخ تکرار می شود، بعضی ها هم اعتقاد دارند که از تاریخ باید درس گرفت. این وسط من هم اعتقاد دارم که از تاریخ باید درس گرفت تا دوره های بد تاریخی تکرار نشود. حالا اینکه چرا بعضی وقت ها دوره های بد تاریخی تکرار می شود دلایل مختلف دارد.  من از طریق همین بلاگ می خواهم یک نظریه ارائه دهم و از آنجا که ویژگی اصلی هر نظریه داشتن اسم است آن را “نظریه حاکمان تاریخدان و چاله های تاریخ خوار” می نامم.

نظریه حاکمان تاریخدان و چاله های تاریخ خوار: بر اساس این نظریه دو عامل دلیل اصلی تکرار دوره های بد تاریخی می باشد. یکم، حاکمان دوره های تکراری، تاریخ را بهتر از مردمان هم دوره ی خود مطالعه می کنند. دویم، بعضی دوره ها در یک حفره ی تاریخی می افتند و گم می شوند، یا حاکمان  آنها را در چاله می اندازند و گم و گور می کنند.

شاید ۶ قسمت اول سریال قهوه تلخ را دیده باشید، اگر هم ندیده اید، خوب ببینید، اما جون من کپی نکنید. از نظر اینجانب این سریال بر اساس نظریه حاکمان تاریخدان و چاله های تاریخ خوار ساخته شده است. من تصمیم گرفتم که در جهت اثبات این نظریه وزین و صد البته جهانی، از این پس، پس از انتشار هر سه قسمت از این مجموعه جملات و نکاتی که نشانه ای از نظریه اینجانب است را برای تامل بیشتر در این بلاگ می نویسم. البته سه قسمت اول را در جهت هماهنگی با سریال بیخیال می شویم.

فقط گفته باشم که من فقط هدفم اثبات نظریه و کمک به مهندسین تاریخ است و هیچ قصد دیگری ندارم، اما از انجا که ما در مملکتی با آزادی نزدیک به مطلق هستیم شما را در برداشت از این مطلب آزاد گذاشته ام، اما شما جنبه داشته و برداشت بد نکنید.

قسمت چهارم

  • زیرآب زنی درباریان جهت خراب کردن دیگران و بالا بردن خود.
  • اعتراف گیری از مستشارالملک و مقر آمدن وی.
  • زندانی: جهانگیر شاه پسر گوسفند چرون والی طهران بوده است.
  • وزیر اعظم: به همه بگویند الا حضرت مشغول سرکشی به رعیت است./ جناب سردار پیش مرگ: الکی دیگه/ وزیر اعظم: مثل همیشه، تا مبادا رعیت از بی صاحبی مملکت جفتک پراکنی کند.
  • اصولا زنان(عناصر پشت پرده) تصمیمات را اتخاذ می کنند و عناصر جلوی پرده به تصمیمات گردن می نهند.
  • همسر شاه: دله و لل و کاسه لیس و بادمجان دوره قاب چین به قدر کفایت در بارگاه موجود است.

قسمت پنج:

  • نی نی به لالای تجار  نهادن و هواشون رو داشتن و در مقابل دمار از روزگار رعیت در آوردن.
  • طوطی خانم: نوکری که از هیبت ارباب گریه نکند بدرد لای جرز دیوار می خورد.
  • همسر شاه: کلیه مقامات هم برای از بین بردن رقبا، دشمنان و همسران مقداری از آن را همراه دارند.
  • بخشیدن بخش از مملکت به مشتی باقلوا.

قسمت ششم:

  • تاریخ نگاری جناب گنجشگ خان دیلمی  در جهت شیربن  کامی دربار.
  • طوطی خانم: برو خدار شکر کن مرگ موشش برای بلاد چین بود.
  • زندانی: کدوم دامادی رو دیدید که بتونه در مقابل مادر زن مقاومت کند.( ابن هم قسمت اجتماعیش بود)

مطالب مرتبط

جون من کپی نکنید.

۰۱مهر ۱۳۸۹

در عقل چوم منی نگنجد یکم: دو رور پیش در روز گفتگوی تمدنها خبر رسید که چندین مناسبت به تقویم اضافه شد که اصلا کاری به آن موضوع نداریم و چند تا مناسبت رو به بهانه موضوعیت نداشتند از تقویم حذف کردند از جمله روز گفتگوی تمدنها که خوب، نمیشه با این موضوع کار نداشت. آخه این نظریه رو یک ایرانی، جناب محمد خاتمی خودمون،  مطرح کرد و آنقدر مهم بود که سازمان ملل یک سال رو به این عنوان نامگذاری گرد. حالا بماند که ما شده با خودکار سبز این مناسبت رو در تقویم اضافه  کنیم، می کنیم تا چشمش در بیاد هر کی می گه این مناسب موضوعیت ندارد.

اما آنچه در عقل چون منی نمی گنجد این است که اگر این مناسبت الان موضوعیت ندارد چرا آقا محمود رفتند نیویورک و هی خبر می رسد با این دولت یا آن دولت گفتگو می کنند. یعنی این کشورهایی که این عزیز در حال گفتگو با ایشان هستند مانند جیبوتی، سومالی، گینه و … تمدن نیستند یا تمدن ندارند. یا اصلا شاید همه این تصاویر خبری کار فتوشاپ باشد یا  آرشیوی برای سالهای پیش که گفتگوی تمدن موضوعیت داشت و ایشان الان رفتند جزایر قناری عشق و حال. خدا عالم است.

در عقل چوم منی نگنجد دویم: همیشه من از همان دوران نوجوانی جوش می زدم که چرا این فدراسیون فوتبال ما نمی تواند برنامه مسابقات لیگش را برای یک ماه آینده اعلام کند و هیچ تغییری توش ندهد. جوش من بیشتر می شد وقتی می فهمیدم که کشورهای مثل ژاپن و کره جنوبی قرار است طی یک برنامه چند ساله از نظر نظم لیگشون به سطح اروپا برسند و الان رسیدند و همه کم و بیش خوشحالند.  و اما ما، طی یک حرکت ضربتی به لطف جناب کفاشیان و سردار عزیر محمدی الان در طی مدت کوتاهی به جایی رسیدم که هنوز لیگ امسال تمام نشده لیگ سال بعد رو برنامه ریزی می کنیم و اصلا تغییر هم نداریم یا اگر داریم قابل چشم پوشی است.

اما آنچه در عقل چون منی نمی گنجد این است که مگر هنر است که برنامه ای رو برای بازیهای یک سال آینده ببندیم  اما یک ماه برای یک تیم هشت تا بازی بزاریم و ماه بعد یکی. بعد اینکه ژاپن و کره  عقلشون کم بود برای این نظم دهی برنامه چند ساله ریختند. می گفتند جناب کفاشیان و سردار رو بهشون یک سالی امانت می دادیم همچین گلستان کنند فدراسیون محترمشان رو. اصلا چرا این دو عزیر رو به فیفا امانت بدیم که کلا همه ازشون مستفیض بشند. باور کنید ثواب هم دارد. لیگ انگلیس و اسپانیا و غیرو هم پیشرفت خواهد کرد. باور کن.

در عقل چوم منی نگنجد سیم: اگر کمی حافظه با شما همکاری کند یادتان هست ما در دولت جناب خاتمی جشن خود کفایی گندم رو گرفتیم و کلی کیفور شدیم از  اینکه لازم نیست گندم از بلاد شرق یا غرب بخریم  و اون هم گندمی که در حلال و سالم بودنش جای شک بود. بس از دولت جناب شیخ شیک پوش، آقا محمود در یک حرکت عجیب دوباره گندم وارد نمودند و ما که هیچ خفن تر از ما نفهمید چی شد و چرا!  بعد از مدتی دوباره خبر رسید که از نو خود کفا شدیم و و لازم نیست گندم وارد کنیم. دو باره جشن گرفیتم. بعد بخشنامه ای از دولت صادرشد که کشاورزان عزیر گندماتون رو به هر میزان که با شد خریداریم و پولش رو هم نقد می دیم . به طور حتم در اخبار این چند روز شنیدید که  الان سیلو های بعضی مناطق جا ندارد و کامیونهای گندم برای تخلیه  هفت روزی در صف می ماند و احتمال پوسیدگی گندم هم با توجه به تغییر فصل زیاد هست.

اما آنچه در عقل چون منی نمی گنجد این است که کلا ما برای اینکه جشن بگیریم چرا لازم است در یک چیز چند بار خود کفا شویم، یا یک کارخانه رو چند بار افتتاح کنیم. یا چرا باید آنقدر خود کفا شویم که جا نداشته باشیم  کفایتمون رو نگه داریم. با چرا پیش از خود کفا شدن سیلوهاش رو نسازیم تا اینی نشه که شده. من که نفهمیدیم.


در عقل چون منی نگنجد – فصل یکم

۲۹شهریور ۱۳۸۹

چند روزی است که قصد کرده بودم در باب موضوعی از موضوعات جاری مملکت مطلبی بنویسم که هر گاه عزمم جزم می شد به لطف بزرگان موضوع جدیدی در این مملکت علم می شد که من را در انتخاب سوژه دچار تردید می کرد. اما پس از چند روزی  کلنجار تصمیم  گرفتم که در باب تعدادی از آن ذهن مشغولی ها، هر چند کوتاه در فشانی کنم! و از آنجا که عقل این حقیر در درک منطق حاکم بر این نکات و مباحث عاجز است، آنها را “در عقل چو منی نگنجد” نامیدم و شاید از این پس با این عنوان مطاب بیشتری بنویسم.


درعقل چون منی نگنجد یکم: چند هفته پس از تحریم های سازمان تحت سلطه شیطان بزرگ، سازمان ملل، هر از گاهی از در بین برنامه های صدا و سیما می شنیدم که: “ما در این خودکفا شدیم و در آن مستقل و تحریم را به یاری دولتمردان به فرصت تبدیل نمودیم و خدا را شکر که ما را تحریم کردند و تا باشه از این تحریم ها”.

اما آنچه که در عقل چون منی نمی گنجد این است که حالا که ما می توانیم در طی چند هفته شاخ غول را بشکنیم چرا باید زور بالا سرمان باشد و حتما تحریم شویم تا نفت فرد اعلا تولید کنیم. نمی شد این همه پالایشگاهی که در طی این چند هفته برای تهیه بنزین درجه یک آماده شدند از چهار سال پیش آماده می کردیم. حتما باید تحریم می شدیم! که اگر قرار است با تحریم دشمنان پیشرفت کنیم می فرمودید همه با هم آن شب ها به جای الله اکبر گفتن، داد می زدیم: “سازمان بیشترش کن، تحریم بیشترش کن”

در عقل چون منی نگنجد دویم: آقا این کشیش بی خردی که گفت قرآن رو آتش بزنند، دیدید عجب هزینه هایی رو دست دولت مکرمه ما گذاشت. این همه راهپیمایی، تابلو، بیلبورد و از همه مهتر  هزینه تولید برنامه های تلوزیونی و هزینه ماموریت و ساندیس و کیک. می دونید با این هزینه چه کارهای فقر زدایی می شد انجام داد. تازه خدا هم راضی تر بود.

اما آنچه که در عقل چون منی نمی گنجد این است که آمریکا با این همه ادعا هنوز نفهیمده است اگر هفته ای یکی از کشیش های آمریکایی اعلام کنند که شهرودان آمریکایی قرآن ها را آتش بزنند هزینه تحمیلی به ایران بیش از  هزینه تحریم های مصوبه سازمان ملل است. تازه خودش هم کمتر هزینه می کند و هم دولت ما سرش به راهپیمایی گرم است و نمی تواند سه سوته نفت اکتان زیر صد تولید نمی کند که بهد دهن کجی کند به  آمریکا که خودکفا هم شدیم! جاییت بسوزد.

در عقل چون منی نگنجد سیم: دیگه همه کم و بیش در جریان این کتیبه کوروش مادر مرده هستند و می دانند که قرار است مدتی در ایران مهمان دولتمردان باشد.  همه هم از تمام جزئیات دعوا بر سر چفیه انداختن رو گردن مجسمه کورش، اختلاف علما بر سر ملی گرایی و دین گرایی کوروش، مقایسه کوروش با پیامبران و نفی این بنده خدا به خاطر آزاد گذاشتن مردم بلاد بابل در بت برستی، هستید و من چیزی بیشتر نمی گویم.

اما آنچه در عقل چون منی نمی گنجد این است که چرا کوروش را در جایگاه پیامبری می بینند اما در کشوری که نوه دختری پسر عمه یک امام، مقبره شیک و گاهی لوکس دارد چرا این بینوا آرامگاهش نمور شده!!!. چرا سران دولت، کوروشی رو تکریم می کنند که می گفت ملت رو نباید بزور وادار کرد که برند بهشت(دست از بت پرستی بردارند) اما همین دولت تا تک تک ما رو با حوری بهشتی همبستر نکنند راضی نمی شوند. می بینید که هر از گاهی گشت ارشاد، گشت نسبت، گشت نوامیس و انواع دیگر گشت ها را برای هدایت ما به کار می گیرید. ما که راضی به زحمت این عزیزان نیستیم.

در عقل چون منی نگنجد چهارم: تا حالا به مصاحبه های دولتمردان دقت کردید. دیدید شبی که می آیند در تلوزیون برای مصاحبه و گفتگوی خبری، روزش چندتایی پروژه افتتاح می کنند وهمچین خسته و کوفته از سر مراسم افتتاح پروژه می آیند صدا و سیما. مثلا همین دیشب یکی از آقایان در برنامه گفتگوی خبری شبکه دوک که در مورد طرح تحول اقصادی بود طی نیم ساعتی که من بیننده این برنامه بودم دو بار فرمودند ما یک پروژه داشتیم برای …. که اتفاقا امروز عملیاتی شد. و برای تنوع یک بار هم هر فرمودند که ما یک طرحی داشتیم که از فردا بهره برداریش شروع می شود.(ظاهرا دوستان این پروژه فکر می کردند برنامه مصاحبه برای امشب بوده است.)

اما آنچه در عقل چون منی نمی گنجد این است که چرا در این استانداردهای مدیریت پروژه و  مدیریت طرح هیچ رابطه ای اعم از مستقیم یا غیر مستقیم بین زمان خاتمه پروژه با زمان مصاحبه تلوزیونی مدیران دولتی وجود ندارد. این استانداردها، حتما باید توسط این مدیران دولتی ما بازنگری شود وگرنه دیگر بلاد از تکنیک های افتتاح پروژه در روز مصاحبه بی نصیب می مانند.

به امید آنچه در عقل چون منی نمی گنجد های دیگر

۲۵شهریور ۱۳۸۹

دیشب به امید اینکه مثل همیشه از کارهای مهران مدیری لذت ببرم سه قسمت اول سریال قهوه تلخ رو خریداری کردم. علاوه بر این لذت همیشگی، دلایل عدم پخش سریال از تلوزیون ایران، بیشتر من رو مجاب کرد که در حمایت از گروه تولید کننده این مجموعه رو بخرم و بشم یکی ازمشتریان هفتگی این سریال.

همیشه سریالهای گذشته این کارگردان طناز به چندین قسمت نیاز داشت تا مسیر خودش رو پیدا کنه و قصه اش به قوامی که باید برسه. اما در مقام مقایسه، سه قسمت اول مجموعه قهوه تلخ خیلی پخته تر از سه قسمت های اول دیگر مجموعه های ساخته شده توسط مهران مدیری بود. به نظر من دلیلش این بود که تو این سه قسمت مهران مدیری نقشی جز کارگردانی نداشت و این تمرکز کاری باعث شد بیننده در همین سه قسمت به نحوه مطلوبی با فضای قصه آشنا بشه و بازیگران هم زود تر به نقش خود برسند.  اما این موضوع اصلا ربطی به دلایل نوشتن این پست نداشت، چرندی گفتم و پا در کفش منتقدین بی غرض کردم و بگذریم.

چیزی که دیشب من رو به اندازه یا شاید بیش از خود سریال جذب کرد، صحبت های اولیه کارگردان دوربین دوست بود. انتظار داشتم  کارگردان قهوه تلخ در مورد دلایل عدم پخش سریال در تلوزیون صحبت کنه که نکرد. بیشتر می خواست برای فروش سریال تبلیغ کنه که آره خونه هدیه میدیم  با وسایل و هزاران جوایز نقدی دیگر. در عین طنازی و سادگی این کار را انجام داد و به گونه ای جلوه کرد که اصلا بلد نیست در مورد کالایی تبلیغ کنه. به نظر من شیوه بسیار تاثیر گزاری از تبلیغ رو انخاب کرد. ای داد! پام رفت تو کفش مشاوران تبلیغاتی و بازم رفتم جاده خاکی!

اصلا ولش کن! لپ مطلبی که خواستم بگم که ظاهرا نمیشه که بگم، این بود که مهران مدیری گفت: جون من سریال قهوه تلخ رو کپی نکنید و کپی نخرید، تا هم با کیفیت ببنید، هم جایزه بگیرید. شاید می خواست بگه که نگفت، کپی نکنید و اصل بخرید تا فروش کنه تا حال صدا و سیما بیشتر گرفته بشه!

پس جون من کپی نکنید و کپی هم نخرید.

۲۱شهریور ۱۳۸۹

بر آن باور بودم تعرف صف(در اینجا صفی از انسانها) عبارت است از ” مکانی که افراد در یک خط ایستاده منتظر خدمتی مانند مشتمال دلاک یا کالایی مانند روغن و بنزین هستند و بر این اصل استوار است هر کس زودتر وارد صف شود زودتر به خدمت یا کالایش می‌ رسد”.

اما غروب روز شنبه ۲۰ شهریور ماه  هجری شمسی ۱۳۸۹ مصادف با تعطیلی یک روز پس از عید فطر که به لطف لج و لجبازی دولت مکرمه و مجلس منوره نصیب گردیده بود، به همراه اهل منزل راهی منطقه دربند در شمال تهران بودیم، مجبور شدیم در صفی طولانی در میدان تجریش منتظر تاکسی قرار بگیریم. برای مدتی منتظر تاکسی ماندیم تا تعدادی تاکسی و ماشین شخصی آمدند و آن طرف خیابان توقف نمودند و  هنور ماشین کامل متوفق نشده رانندگانشان داد زدند: “دربند، مجسمه ۱۰۰۰ تومن”!!! نگاهی به تابلو ایستگاه تاکسی کردم. قیمت مصوب سازمان مقتدر تاکسیرانی ۳۵۰ تومان بود. یکی از منتظران در صف گفت:” آقا چه خبره ۱۰۰۰ تومن! حالا اگر ۵۰۰ تومن بود یک چیزی، چه خبره ۱۰۰۰ تومن!”. یکی از رانندگان که همچین سیبیلش پرپشت تر از دیگر رانندگان بود با لحنی طلب کارانه گفت: ” مسیر بسته‌است! بنزین لیتری ۴۰۰! ماشین‌ های خطی هم نیستند! حالا خود دانید!”

مردم در صف نگاهی به هم کردند و بعد گروهی از میان و انتها و بعضی هم از ابتدا به سمت ماشین‌ها روانه شدند. گروهی هم چون ما که قصد پرداخت پول زور نداشتند همچنان در صف ماندند. خلاصه ماشین ها رفتند و ماشین های دیگر آمدند و قصه تکرار شد. چندین نوبت این ماجرا چنین رقم خورد. ما که دیدیم هر کس که زودتر حاضر می شوند پول زور دهد زودتر از صف خارج می شود و اگر بخواهیم بیشتر بمانیم اگر علفی زیر پایمان سبز نشود دست کم این شب تعطیل که از عنایت دولت خدمتگزار نصیب گردیده از کف می رود. پس از پاره ای مذاکرات با اهل منزل و حساب کتاب موجودی جیبمان تصمیم گرفتیم خود را برای ماشین بعدی گرم کردیم. ماشین بعدی که آمد پیش از آنکه راننده فشاری بر حنجره آورد و دیگران از نقاط مختلف صف دو دو تاشان چهارتا شود، سوار ماشین شدیم.

در بین راه  به این ماجرا کمکی تفکر کردم  و حاصل آن و مشاهداتم دو مطلب را بر من روشن شد

یکم! اگر راننده گفت مسیر بسته است حتما بسته نیست، دویم! صف عبارت است از ” مکانی است که افراد در یک خط ایستاده منتظر خدمت مانند مشتمال دهی دلاک یا کالایی ماند روغن و بنزین هستند و بر این اصل استوار است هر کس که زودتر پول زور بدهد زودتر به خدمت یا کالایش می‌ رسد.” دست کم در بلاد ما که این گونه است.

۱۳شهریور ۱۳۸۹

در خیر و برکات دیدار دوستان و بستگان اعم از سببی و نسبی حرفی نیست که اگر بی غرض باشیم، متفقیم که همنشینی با یاران شفیق کیفی دارد که مگو و مپرس. حال بماند که از لطف دولت‌های کریمه  و گرانی و گرفتاری و مزید بر آن، بحران چند ساله اقتصاد جهانی که البته به قول جناب رئیس‌ الرئسا در قیاس با بلاد فرنگ کمترین اثر را بر سفره های مردم داشته، دیگر نه دل و دماغی مانده و نه جان و مالی برای دیدار یاران و بزرگان. که اگر زمانی را رخصت یابیم و شپش در جیبمان پشتک وارو نزد تا ظهر روز تعطیل می‌خوابیم که خستگی از تن فراری دهیم که شش روز پیش رو را باید بسان قاطر جان کنیم. هر چند رفاقت ما و شپش ها چنان است که مجبوریم به اضافه کاری حتی در روز تعطیل.

دور نشویم از اصل غرض که مواهب مرگ آشنایان است و تاثیر آن بر صله رحم. حال که گرفتاری های روزمره رخصت نمی‌دهد به دیدار رفقا، این مرگ و میری که گاهی سراغ اطرافیان ما می آید گره گشای این مشکل شده. حتی اگر قسمت نشد که در مراسم تشیع جنازه آن تازه درگذشته شرکت کنیم به لطف مراسم سه و هفت که تازگی ها به لطف با کلاس شدن مردم  یک کاسه هم شده همه را یکهو می بینیم. مثلا این حقیر که قریب به۲۴ ماه است به قصد دید و بازدید به دیدار مادربزرگ ها و پدربزرگ مشرف نشد‌ه ام، در طی این مدت به لطف حضرت ازرائیل برای بیان همدری با دوستان و آشنایان در غم عزیز به خاک رفته چندین بار به زادگاه خود سفر کرده ام و از این رهگذر سرکی به همه زده ام. علاوه بر پدر بزرگ و مادر بزرگ‌ ها، هم پسرخاله‌ها را دیدم و هم دایی و هم رضا را و بسیار دیگر را که اگر غیر از این بود محال بود توفیق زیارتشان.

بر من مسلم است که اگر جناب ازرائیل راه قریه ما را گم کند علاوه بر مشکلات افزایش جمعیت * ما نیز از فیض انجام وظیفه نسبت به دستبوسی بزرگان و دیدار دوستان بی نصیب می‌شویم و هی برای توجیه مجبور به ناسزا پرانی به زمانه که این نیز از گناهان کبیره‌ است.  خلاصه کاهی که دلم برای کسی تنگ می شود می گویم

“بکش ای اجل از شهر ما گاهی

ندیدم من دوستان را دو ماهی”

پی‌ نوشت
*که البته بر طبق بررسی های رئیس الرئسا افزایش جمعیت نه تنها مشکل نیست که باعث خیر است و حیاتی برای هر مملکت. حتما مابقی ممالک نمی فهمند که غیر این می گویند.

  • 1
  • 2