دست نوشته

۱۵شهریور ۱۳۹۱

سعید سهیلی(کارگردان و تهیه کننده گشت ارشاد):

در مورد گشت ارشاد شاید هیچ نباید گفت، تنها و تنها باید نشست و آنرا تماشا کرد، چند ماه منتظر پروانه ساخت آن بودم مهم نیست، برای ساخت آن چه سختی‌ها کشیدم مهم نیست، در زمان اکران جه ناملایمتی‌‌ها دیدم مهم نیست، فیلم در تهران پایین کشیده شد و در شهرستان‌ها اکران نشد،‌مهم نیست، خودم همراه با فیلم آتش گرفتم و سوختم مهم نیست، پس هیچ نمی‌گویم و با تمام بی انصافی‌ها می‌سازم و دوباره فیلم می سازم. یا حق

حکایت اکران فیلم گشت ارشاد رو همه می‌دونیم پس تکرارش ضرورتی ندارد. اینکه فیلم چه نقاط مثبت و منفی فنی دارد، می‌شود با مراجعه به مجلات تخصصی و سایت‌های سینمایی مطالعه و بررسی کرد. اما چیزی که در طول تماشای گشت ارشاد ذهن مرا بیش از همه چیز قلقلک می‌داد، این بود چرا باید این فیلم اکران نشود! به نظر من تنها اذهان بیمار و گناهکار می‌توانند با این فیلم از نظر محتوایی مخالفت کند، شاید از شدت عذاب وجدان، و مانع از اکران آن شوند. مگر در فیلم چه چیز بدی بیان شده که مستوجب ناملایمتی‌هاست.

اینکه تلاش کرده ما را آگاه کند از جریمه(قیمت) جوراب رنگ پا، شلوار کوتاه،‌مانتوی اونجوری و از همه مهمتر گذاشتن عینک روی سر جای تقدیر ندارد! این که جوانان ما با آگاهی از شرایط و میزان جریمه و با توجه به جیب و شرایط اقتصادی دست به انتخاب لباس و تیپ می‌زنند بد است؟

آیا اینکه در فیلم صحبت از این است که اگر کارت شناسایی ارشاد واقعی، لباس واقعی، حکم واقعی و تفنگ واقعی داشته باشی و کنارت خواهر،‌منظورم خواهر دینی،‌اون هم از نوع مردش داشته باشی، بیشتر و راحت‌تر می‌توانی به هدایت جوانان این مرزو بوم کمک کنی، مستحق سانسور می‌شود؟

آیا اینکه در فیلم صحبت از این است که جامعه جوری شرایط را برایت مهیا می‌نماید که حق انتخاب داری، می‌توانی گوسفند باشی یا گرگ! یعنی مجبوری که این باشی یا آن؟ آیا این سزاوار تنبیه است.

آیا اینکه …

به قول دوستی، بی‌خیال داداش، چه بگوییم و چه بنویسیم که نرود میخ آهنی بر سنگ!

گشت ارشاد رو ببینید شاید ارشاد شدید، شاید!

۰۶مرداد ۱۳۹۱

امروز سی‌امین دوره‌ی بازیهای تابستانی المپیک، به طور رسمی شروع خواهد شد. تا ساعتی دیگر هم ورزشکاران ایرانی کار خودشان را آغاز می‌کنند. این دوره هم بسان دوره‌های قبل به این باور رسیدیم، و شاید هم به این عادت، که اصولا هیچ کار اصولی در ورزش کشور قرار نیست انجام شود. اگر هم بر حسب اتفاق، زبانم لال، خاک بر دهانم یک کار حساب شده صورت گرفت، دوستان اهل امور، با تمام تلاش، به صورت شبانه روزی و با برنامه‌ریزی دقیق سعی می‌کنند بساط این کار حساب شده را برچینند تا مثل همیشه، همه چیزمان به همه چیزمان بیاید!

عزل و نصب‌های شبانه، دستورات پیش از بازی، دلالی، تبانی، ترس از تعلیق و … همه دیگه برای گروه ورزش دوست تبدیل شده به یکسری اتفاقات تکراری! اما المپیک امسال کمی بیشتر این موارد را برجسته کرد. کمتر از یک سال پیش از المپیک، رویدادی که همه کشورهایی که سرشان به تنشان می‌ارزد برایش بیش از ۴ سال برنامه‌ریزی می‌کنند، شاهد اتفاقاتی بودیم که برای گنجاندنش در دایره‌ی منطق چاره‌ای نبود جز اینکه بگویم ۲ در ۲ گاه‌گاهی ۵ هم می‌شود.

از عزل یک مدیر ورزشی با سابقه، “یزدانی‌خرم”، صدای این زنگ خطر به گوش رسید. عزل “یزدانی‌خرم” شروعی بود برای سناریوی به بیرون از گود هدایت کردن، مربیان وقت کشتی آزاد! تعجبم از مدیران ورزشی نیست که از “خادم” است که چرا! حتی اگر کشتی آزاد ایران در المپیک ۷ مدال طلا بگیرد، “خادم” می‌داند که رفتارش نه حرفه‌ای بوده و نه منصفانه! باز خدا را صدهزار مرتبه شکر،‌که “بنا” پوستش کفت‌تر از اینهاست، وگرنه به سان آب خوردن بهترین مربی کشتی فرنگی را از داست داده بودیم!

البته که وقتی با کشتی، ورزش اول این کشور، اینچنین می‌کنند، دیگر پرسشی نمی‌ماند از اینکه چرا تیراندازی، جدو، قایقرانی ما باید اینچنین وارد لندن شوند. فراموش نکنیم که تکواندوی ما هم “مهماندوست” سرمربی موفق خود را از دست داده و باید بیشتر از همیشه در زمان مبارزه مشوش باشیم! همان بهتر که والیبال و بسکتبال خیالمان را راحت کردند و به المپیک نرفتند! وگرنه بعید نبود که به خاطر یک بلیط لندن-تهران بمبی در این دو فدراسیون موفق بترکانند! تکلیف فوتبال هم که مشخص بود، اگر المپیکی می‌شد باید تعجب می‌کردیم!

تا چند روز پیش از شاید دلم می‌خواست که عدم موفقیت ورزش ایران در لندن باعث شود که شاید این دوستان که دلیل این هم کار غیر اصولی هستند در پیشگاه مردم ایران شرمنده شوند، هر چند تجربه نشان داده که این دوستان چندان با شرمندگی آشنا نیستند! اما حالا دلم، شاید دل همه ما، نگران است که مبادا، تیری از ورزشکارن  ایران از مرکز هدف دور باشد، چرخ دوچرخه‌ی یک ایرانی کم بیاورد، بوکسر ایرانی در رینگ تلو تلو بخورد. نگرانم مبادا کشتی گیر ما خاک شود، وزنه بردار ایرانی زیر وزنه‌ی پولادی تسلیم شود و مبادا …

حتی نمی‌خواهم به اینها فکر کنم! فقط دعا می کنم به بهانه المپیک و به دلیل تلاش‌های ورزشکاران ایران، ملت ایران چند روزی شاد گردند!

۲۰تیر ۱۳۹۱

دوران راهنمایی ناظمی داشتیم که بسیار اصرار داشت که همه مسائل را کدخدا منشانه رفع و رفو کند! مثلا اگر یک روز از بد حادثه یکی از دوستان هوس می‌نمود که  یک سیلی، آن هم با کف دست تف خورده نثار صورت مبارک شما کند و شما بعد دوتا گردش درجا و تحلیل موقعیت خود، احتمالا با بغض، به سمت ناظم  می‌رفتید و شکایت می‌کردید، ایشان سعی می‌کرد با جملاتی این معنای فلسفی را به شما منتقل کند که “در هر برخورد، جنگ و دعوایی دو طرف ماجرا درصدی از تقصیر را دارند”. و از آنجا که پیش از گفتن این جمله‌ی کلیدی چند هندوانه تربیتی زیر بغلتان جاداده بود، شما مجبور بودید ژست متواضعانه به خود بگیرید و تایید کنید که احتمالا شما هم تقصیری داشتید وگرنه دوست شما مگر آزار دارد یا با شما پدر کشتگی که چنان کرده است. خلاصه اینکه همیشه در هر مسئله‌ای کم یا زیاد، شما مقصر بودید!

حال سالهاست که من با هر رفتار کدخدا منشانه نگران حقی هستم که ضایع می‌شود! دلم می‌سوزد به حال صورتی که از درد سیلی، زردی خود را سرخی داده. دلم ریش است از غرور ترک خورده که زیر یک تواضع احمقانه خود را پنهان می‌کند.

ترا به جان آنکه دوست دارید، کمی هم به حقیقت فکر کنید!

۰۵اردیبهشت ۱۳۹۱

شاید یادتان باشد! تا چند سال پیش اگر درخیابانهای شهرتان قدم می‌زدید، هر چند صدمتر یک بشگه آب بود که هر صبح پر ار قالب‌های یخ و آب می‌شد. کنارش هم یک لیوان، زنجیر شده به بشگه‌. به همت یک مغازه‌دار، از لطف یک کاسب قدیمی محل، هیچ عابری از هیچ محلی تشنه رد نمی‌شد. اگر خاطر شریفتان باشد، روی بعضی از این بشگه‌ها جملاتی هم نوشته شده بود:

قربان لب تشنه حسین، سلام بر حسین، جانم فدای ساقی کربلا و ….

اما حالا، اون بشگه‌ها رو از خیابان‌ها جمع کردند، جاب آنها، یک فوج بطری پر از آب رفته تو یخچال مغازه‌ها. روی بطری‌ها هم نوشته:

آب معدنی فلان، تهیه شده از چشمه‌های کوه بهمان، قیمت ۳۰۰۰ ریال!

برداشت آزاد!

۱۱اسفند ۱۳۹۰

امروز در سایت گل مطلبی خواندم به عنوان شرافت، انتقام و جبر جغرافیایی که چندان به دلم نشست! شاید به خاطر اینکه به قول نویسنده آن مطلب من یک ایرانی عصبی و … هستم. قصد ندارم به نقد مطلب مذکور به پردازم فقط یکسری حقایق و نکات را ذکر می‌کنم و تاکید می‌کنم که اینها نظر من هست و قابل رد کردن. قضاوت با شما!

  1. اینکه بحرین ده سال پیش ما رو برد و باعث حذف ما شد به خودی خود باعث نمی‌شود که از این تیم کینه به دل بگیریم. در طول تاریخ فوتبال ایران تیم‌های زیادی ما را بردند و باعث حذف ما از جامهای مختلف شدند. مشخص است که ما از ایشان کینه‌ای به دل نداریم. اینکه بحرین به بازی کثیف و ناجوانمردانه شهره شهر است هم باعث کینه ما نیست! این یک مسئاله آسیایی می‌باشد. یاد و خاطره بازی پلی‌آف ازبکستان و بحرین بخیر! ما از بحرین به خاطر این کینه داریم که بعد از برد، بجای شادی عادی، شروع کرد چنان پایکوبی کرد که گویی قهرمان جهان شده است. نه، حتی برای این هم کینه نداریم، برای این از فوتبال بحرین متنفریم که با پرچم رقیب ما شروع به رقصیدن کردن. گویی مزدور عربستان بودند و به آن بالیدند. آن شب غرور یک کشور جریحه دار شد. آن شب از نوجوان ۱۰ ساله گریست تا پیرمردی ۷۰ ساله. پیرمدی که چند سال بعد نبود که ایران را در جام جهانی ببیند!
  2. فرض کنید که کشوری به ایران حمله کرده است! به میزان ۵۰ کیلومتر در مرزهای ایران را اشغال کند و طی حرکتی خودخوش از ادامه پیشروی خودداری کند! نظر شما چیست که برای نشان دادن شرافت ایرانی و برای “ندمیدن بر خاکستر دشمنی” آن ۵۰ کیلومتر را فراموش کنیم! غرور یک ملت را فراموش کنیم!
  3. چه کسی می‌تواند با اطمینان بگوید که بازی اندونزی و بحرین و این نتیجه ۱۰-۰ پاک بوده است. بعید می‌دانم نویسنده مطلب سایت گل حاضر باشد روی صداقت آن بازی به جان مادرش قسم بخورد! اگر ما قطر را با نتیجه ۲ بر ۱ می‌بردیم، بحرین به خاطر تفاضل گل ناحق صعود می‌کرد و تیم قطر در عین شایستگی حذف می‌شد. به نامردی حذف می‌شد! و مردم قطر بیش از مردم این غرورشان جریحه دار می‌شد! جناب سایت گل، آیا شرافت ایرانی اجازه می‌داد که ظالمی به ناحق، حق مظلومی را پایمال کند؟ آیا شرافت ایرانی اجازه می‌داد نوجوان ۱۰ ساله قطری و پیرمرد ۷۰ ساله قطری بگرید؟
  4. شرافت ایرانی به این نیست که هر تیمی را ببرد! زیرا بی شرفی ایران در باخت به هیچ تیمی نیست! شرافت ایران به شاد کردن دل مردم است. مگر نه اینکه مردم ایران از حذف بحرین شاد شدند؟ خب پس دست شما درد نکند که شریف‌ترین هستید. شرافت به زیرکی نیز هست! مگر نه اینکه اگر بحرین صعود می‌کرد این احتمال وجود داشت در مرحله بعد با ایران همگروه شود. کدام منطقی قبول می‌کرد دو بازی حساس، سخت و احساسی را برای ایران رقم بخورد در حالی که می‌شد به راحتی جای بحرین را با قطر عوض کرد. کم نبودند تیم‌هایی که به خاطر هدف والا گاهی یک بازی را واگذار کردند. یعنی ایشان بی‌شرفند؟
  5. مگر نه اینکه هر زمان که تیم ایران در منامه و یا جده بازی دارد، بحرینی‌ها برای ما و غرور ما سنگ تمام می‌گذارند. مگر آنها تمامش می‌کنند که ما با یک ۶ تایی تمامش کنیم. ما از این تیمها کینه به دل داریم، زیرا آنها با ما دشمن بوده، هستند و خواهند بود. فراموش نکنیم که دوره قبل کره جنوبی ما را حذف کرد اما هیچ کس از کره جنوبی کینه‌ای ندارد.
  6. جامعه ما عصبی هست! میدان اعدام را ساعت ۵ پر می‌کنند و … واقعا شرم‌آور است. اما گل چه ربطی به شقیقه دارد؟
  7. پیمان یوسفی اگر نماد سطح نازل تحلیل ما باشد، صد برابر دوست داشتنی تر از آن کس است که خود را تافته جدا بافته می‌داند. پیمان را دوست داریم زیرا حرف دل همه ما را زد، از نویسند مطلب شرافت، انتقام و جبر جغرافیایی خوشمان نمی‌آید زیرا خودش را خوب می‌داند و همه‌ی ما را بد.
۱۴آذر ۱۳۹۰

چند روز اخیر، برای چندین بار متوالی توسط چندین نفر یک عکس تو فیس‌بوک منتشر شد که حاوی تصویر دو نفر بود. یک چهره زیبا رو از یک مرد منتسب به برداشت ایرانی‌ها از علی‌بن ابی‌طالب و دیگری تصویر یک فرد قوی هیکل با چهر‌ه‌ای خشن منتسب به چهر‌ه‌ی واقعی از علی‌بن ابی‌طالب. در توضیحات مربوط به این تصویر یک عبارت خودنمایی می‌کنه! با اشاره به چهره فرد خشن ذکر شده است:
“خوب که به این صورت نگاه کنید، متوجه می‌شوید که این تمثال متعلق به همان فردی است که می‌تواند در یک روز گردن بیش از ۷۰۰ نفر از تن جدا کند”

حالا چیزی که خیلی مضحکه این است که، انتشار این عبارت از یکسری افراد متوهم به روشنفکری که سعی در تخریب و مضحکه یکسری اعتقاد بسیار ابلهانه صورت گرفته، به دو دلیل:

  1. استنباط یک رفتار از ظاهر یک فرد خیلی کوته بینانه‌ است. هیچ عقل سلیمی، کوته‌ بینانه بودن این نگرش رو رد نمی‌کند.
  2. در انتهای این مطلب با اعتماد به نفس فراوان نوشته شده، منبع: هاتی پاتی، طوری با اعتماد به نفس به این منبع ارجاع داده شد، تو گویی به تاریخ تمدن ویل دورانت اشاره کرده.

البته دلیل دیگری هم برای مضحک بودن این عمل هست، البته بیش از اینکه مضحک باشد، ترحم آور است. اینکه یک نفر به خاطر دیده شدن و چهارتا لایک و دوتا کامنت حاضر باشد هر مطلب مضحکی رو منتشر کند.

والسلام…

پ.ن: کلی خودم رو کنترل کردم که محترمانه نوشتم!

۲۴شهریور ۱۳۹۰

هیچ می‌دانید هزینه طرح بهشت اجباری ۱(گشت ارشاد) چقدر است. بیایید با هم حساب کنیم:

اگر ۱۰۰ واحد بهشت اجباری ۱ در کشور مشغول خدمت رسانی به خلق خدا باشند، و در هر گروه ۴ جان بر کف و زحمت (۲ شیر مرد و ۲ شیر زن)  و حقوق هر فرد ماهی تنها ۵۰۰۰۰۰ تومان باشد می‌‌کند به عبارتی ۲۰۰۰۰۰۰ تومان. خرج بیمه این ۴ غیور و پول بنزین ماشین‌های خط بهشت هم ماهی ۵۰۰۰۰۰ تومان. در نتیجه هزینه هر گروه بهشت اجباری ۱ می‌شود ماهی ۲۵۰۰۰۰۰ تومان که برای ۱۰۰ واحد می‌شود ۲۵۰۰۰۰۰۰۰ تومان.(که البته بیشتر از این‌ها می‌باشد)

اگر فرض کنیم هزینه طرح بهشت اجباری ۲ (جمع‌آوری ماهواره‌ها) هم برای دولت عزیز همین میزان باشد نتیجه می گیریم که ماهی ۵۰۰۰۰۰۰۰۰ تومان صرف می‌شود که  ملت راهی بهشت شوند.

من از همین تریبون استفاده می‌کنند و اعلام می‌کنم که ای دولت کریمه‌ی، فخیمه‌ی، رحیمه من به نمایندگی از ایم ملت قول می‌دهیم که سعی کنیم که خودمان با خرج خودمان برویم بهشت. اگر هم نکردیم گناهش گردن شما نیست. لطفا این ماهی ۵۰۰۰۰۰۰۰۰ تومان را صرف کارهای نظارتی کرده تا اختلاس‌های دولتی در کشورمان کاهش یابد. و از این ره شاید دوستان اختلاس‌گر و همکاران دولتی آنها نتوانند به جهنم روند