معرفی کتاب

۲۸شهریور ۱۳۹۱

در زندگی هر کسی دوستانی هست که نسبت به موفقیت یا شکست‌هاشون ناگزیر از تجربه احساسات شاد و تلخ هستیم. من هم از این قائده مستثنی نیستم.محمد‌رضا شیخی‌محمدی، صد البته برای من فقط رضا، یکی از معدود دوستان از این جنس من می‌باشد. درست که الان نزدیک ۲ سال همدیگر رو ندیدم اما جنس دوستی ما، بهتر از طرف خودم بگم، دوستی من با این ندیدنها کدر نمی‌شه!

رضا فارغ ‌التحصیل ادبیات فرانسه از دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی ارشد، به واسطه تحصیلات و علاقه‌اش دچار ترجمه متون فرانسوی بوده و هست و امیدوارم بماند! این برادر اهل فیلم هم در مجله ۲۴ هم تجربه چاپ مطلب دارد. از اونجایی که درجریانم که به شدت به ترجمه متون ادبی، فلسفی و سینمایی علاقه دارد و از آنجا که در جرگه‌ی دوستان متفاوت من می‌باشد، وقتی به بواسطه ایمیلی متوجه شدم که کتاب جدیدی ترجمه کرده است، چنان خرسند شدم که حد نداشت. جدا از تبریکات تلفنی باعث خوشحالیم شده که می‌توانم از طریق این بلاگ اثر جدید این نازنین دوست را معرفی کنم!

در انتها رضا جان، خیلی دلم برات تنگ شده!

محمدرضا شیخی‌محمدی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، با اشاره به این که «سید بغداد» را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کرده است، اظهار کرد: دکتر محمد طعان، مولف لبنانی‌تبار این کتاب که جراحی ساکن نیجریه است، احتمالا به دلیل وسعت دایره مخاطبان، کتابش را به زبان فرانسه نوشته است. من به پیشنهاد ناشر و در راستای تعاملات فرهنگی ایران و لبنان این اثر را برای ترجمه پذیرفتم.

وی با اشاره به شیعه بودن مکتب اعتقادی دکتر طعان، گفت: وی در راستای معرفی تفکر شیعی، بستر داستانی را در کشور عراق برمی‌گزیند که مورد تهاجم آمریکا قرار گرفته است. نویسنده در کتاب «سید بغداد» چند داستان را به موازات یکدیگر پیش می‌برد. یکی از این داستان‌ها مربوط به ماجرای خانوادهای مذهبی در عراق است که شخصیت اصلی‌اش روحانی بلندپایه به نام «سید» است که در ابتدا شیعه یا سنی بودن او برای مخاطبان مشخص نمی‌شود. پسر سید به دست نیروهای بعثی(در دروه صدام حسین) به واسطه داشتن تفکرات کمونیستی کشته شده است و او با عروسش که «آمنه» نام دارد، زندگی می‌کند. آمنه در پی یافتن بقایایی از کالبد همسرش با جریاناتی مواجه می‌شود.

ادامه مطلب

۰۱آذر ۱۳۸۹

دموکراسی واقعی به این معناست که هر فردی بدون این که به قدرتی وابسته باشد و حتی با هر سطحی از تحصیلات، بتواند به مناصب بالا دست یابد. این نظر ژاک رانسیر، نویسنده کتاب «نفرت از دموکراسی» است. این اثر به‌تازگی در ایران منتشر شده است

چند روز پیش با خبر شدم که دوست خوبم محمد رضا شیخی محمدی، کتاب نفرت از دمکراسی را وارد را  ترجمه  و  منتشر کرده است. هنوز خودم کتاب رو کامل مطالعه نکردم اما پیشگفتار کتاب به اندازه کافی جذاب بود که وادارم کند به شما هم خواندن این کتاب را سفارش کنم.

ژاک رانسیر این کتاب را در سال ۲۰۰۵ منتشر کرد. او که گرایش نئومارکسیستی دارد، در کتابش دموکراسی غرب به سردمداری آمریکا را زیر سوال برده است. رانسیر معتقد است در دمکراسی‌های غربی، حاکمان وابسته به اصحاب قدرت، ثروت یا مذهب‌اند و افکار عمومی مردم را به سمتی سوق می‌دهند که خودشان تمایل دارند.

هر چه تلاش کردم که پیشگفتار کتاب را خلاصه کنم، نتوانستم خودم را به حذف جمله ای کنم بنابراین تصمیم گرفتم که متن کامل پیشگفتار را در اینجا بنویسم وتوصیه کنم حتما این مطلب و کل کتاب را بخوانید.


زن جوانی که با روایت تعرضی خیالی خواب از چشم فرانسوی‌ها می‌رباید[۱]؛ دختران نوجوانی که از برداشتن حجاب خود در مدارس امتناع می‌کنند؛ کسری بودجه‌ی تامین اجتماعی؛ مونتسکیو، ولتر و بودلری که در کتاب‌های دبیرستانی، راسین و کُرنی را از تخت به زیر می‌کشند؛ حقوق‌بگیرانی که برای حفظ نظام بازنشستگی خود دست به تظاهرات می‌زنند؛ مدرسه‌ی بزرگی که شعبه‌ای موازی برای جذب دانش‌آموز تاسیس می‌کند؛ اوج‌گیری شوهای “تلویزیون- واقعیت”[۲]، ازدواج همجنس‌گرایان و تولیدات شبیه‌سازی شده. تلاش برای پی بردن به آن‌چه که رویدادهایی تا به این حد پراکنده را گردهم می‌آورد، بی‌ثمر است. پیش از این، ده‌ها فیلسوف یا جامعه‌شناس، سیاست‌مدار یا روانشناس، روزنامه‌نگار یا نویسنده، کتاب به کتاب، مقاله به مقاله، برنامه به برنامه، پاسخ را ارائه کرده‌اند. می‌گویند تمام اینها نشانه‌های یک بیماری‌اند، تمام اینها معلول‌ یک علت‌اند. علتی که دموکراسی نام نهاده شده است، یعنی حاکمیت امیال بی‌پایان افراد در یک جامعه‌ی توده‌ای مدرن.

باید از سر تعمق نگاهی به ویژگی منحصر به فرد عنوان این کتاب انداخت. نفرت از دموکراسی بی‌شک چیز جدیدی نیست و بنا به یک دلیل ساده، قدمتی به اندازه‌ی خود دموکراسی دارد: خود این واژه مصداق نوعی نفرت است؛ واژه‌ای که در ابتدا نوعی دشنام در عصر یونان باستان بود و برساخته‌ کسانی که شاهد فروپاشی هر گونه نظم مشروع در حکومت فرومایه‌ی انبوه مردم[۳] بودند. به زعم تمام کسانی که فکر می‌کردند قدرت به‌طور مشروع زیبنده‌ی کسانی است که یا اصالت خانوادگی دارند یا شایستگی، این واژه مترادف واژه‌ی بیزاری باقی مانده است. امروزه، هنوز هم به زعم کسانی که شریعت الهی را به تنها رکن مشروع برای سامان‌دهی جوامع انسانی بدل کرده‌اند چنین موضوعی صدق می‌کند. بی‌شک خشونت ناشی از این نفرت هنوز هم بحث روز است. با این حال، چنین خشونتی موضوع این کتاب نیست، آن‌ هم به یک دلیل ساده: من هیچ چیز مشترکی با منادیان خشونت ندارم، پس هیچ بحثی نیز با آنها باقی نمی‌ماند. ادامه مطلب