صفحه اصلی

۲۳دی ۱۳۹۱

به عنوان فردی که گه گداری عکسی از آدم‌ها ثبت می‌کنه، همیشه رفتگران و کارگرهای فضای سبز شهری از سوژه‌های مورد علاقه‌ی من بودند و هستند. به عنوان آدمهای زحمتکش و بی‌مدعای جامعه. امسال تاسوعا تو میدان امام حسین شاهد یکی دیگه از جنبه‌های محرومیت زندگی این دوستان رفتگر بودم. اون‌ها هم شاید مثل خیلی از آدمها دوست داشتند تو مراسم عزاداری شرکت کنند و ارادت خودشون رو به اعتقاداتشون نشون بدهند. اما صحنه‌ای که من اون روز ظهر زیاد دیدم، یکسری انسان زردپوش و نارنجی‌پوش، زردپوشش بیشتر بود!، که جارو بدست منتظر بودند جمعیت عزاداریشون تو یک منطقه از میدون امام حسین تموم شود و بعدش سرکارگر یا مسئولشون با صدای بلند صداشون بزنه که برید اونجا رو تمیز کنید. یا منتظر بودند که ملت نمازشون تمام شود و بعد از نهیب مسئول مذکور بروند موکت‌های زیر پای جماعت رو جمع کنند و بار نیسان. خلاصه تا عزیزان فرصتی پیدا می‌کردند که دست کم نگاهی به عزاداری دیگران بندازند، من که ترس صدایی رو داشتم که بلند می‌شد که فلانی بدو اینجا رو تمیز کن، چه برسه به خود عزیزان!

 

۰۵مهر ۱۳۹۱

به نظر من می‌توان با نگاه کردن به راه رفتن آدم‌ها از پشت سرشان حس و حال آنها را دریافت. سرعت و نحوه قدم‌ برداشتن، توجه‌شان به اطراف، خمودگی و … همه‌ی اینها نشانه‌هایی از شرایط احساسی و احتمالا شخصیت آنهاست. فقط باید کمی با دقت نگاه کرد.

۳۰شهریور ۱۳۹۱

باز هم ٣١ شهریور، باز هم ذهن مشوش من و درگیرى چرایى فراموشى، چرایى بى انصافى، چرایى ژست روشنفکرى به هر قیمتى و چرایى … . به بهانه امروز بر آن شدم که چند نکته را دست کم براى خودم یادآورى کنم.

  1. جنگ منفور هر انسان است، شکى نیست! این بر عقل سلیم پوشیده نیست که در نکوهش جنگتنها سخنرانى کردن باعث تمایز نمى‌‌گردد، اما تفاوت است بین جنگ و دفاع. تفاوتى از شهادت تا هلاکت. تفاوتى از مظلوم تا جنایتکار، تفاوتى به اندازه تاریخ، که ضرب و زور صاحبان قدرت فقط براى مدتى کوتاه توان تحریفش را دارند. عجیب است تلاش افرادى که خواهان فراموش نمودن این تفاوتند و حتی بدتر، این نادیده گرفتن را نشانه روشن‌فکری می‌دانند.
  2. اینکه از برکت جنگ دوستانى به نان و نوایى میلیونى و میلیاردى رسیده‌اند بر کسى پوشیدهنیست! اما انصافا یک دهم، نه حتی یکصدم نفرین و اعتراض به این دوستان فرصت طلب، یاد فراموش شدگانبه برکت جنگ بوده‌ایم. آنهایى که “پیش از جنگ روى زمین کار مى‌کردنند با تراکتور، بعد جنگبرگشتند سر همون زمین بى‌تراکتور”، آنهایى که مادرانشان آرزوى دیدار جنازه‌شان را با خود به خاک بردند، آنهایى که در خاکریزهاى جنگ دست، پا، چشم، تکه از جان خود را جا گذاشتند. حالا که ما دهانمان باز است برای اعتراض، برای نشان دادن مظلومیت خود، جای دوری نمی‌رود با این دهان باز یادی نیز از این فراموش شدگان شود.
  3. اى کاش جنگ نبود و خیابانهاى شهر‌های ما بى‌نام می‌ماند اما تک تک شهداى جنگ تا به همین امروز به سلامت نفس مى کشیدند. خوشا به انصاف و وجدانمان که شوخى ما از جنس نگرانى نام خیابانهاى شهرمان است در صورت نبود جنگ! داخل پرانتز، یاد کوچه‌اى که در آن از کودکى تا نوجوانى خود را تجربه کردم، کوچه شهید عباسعلى شیخى محمدى.
  4. حواسمان باشد به یادگارهاى جنگ، به جانبازان و شاید بیشتر به جانبازان فراموش شده‌اى که در  آسایشگاه‌هاى جانبازان ذهنى، هنوز روز را به امید پیروزى در عملیات شبانه سپرى مى کنند. حواسمان باشد به آن جبهه نرفته‌هایی که تا همین امروز با پرستاری از اینان مشغول نبردی سخت‌ترند.
  5. و هزار نکته دیگر که گاه فراموش می‌کنیم و گاه می‌خواهیم که فراموش کنیم.
۲۸شهریور ۱۳۹۱

در زندگی هر کسی دوستانی هست که نسبت به موفقیت یا شکست‌هاشون ناگزیر از تجربه احساسات شاد و تلخ هستیم. من هم از این قائده مستثنی نیستم.محمد‌رضا شیخی‌محمدی، صد البته برای من فقط رضا، یکی از معدود دوستان از این جنس من می‌باشد. درست که الان نزدیک ۲ سال همدیگر رو ندیدم اما جنس دوستی ما، بهتر از طرف خودم بگم، دوستی من با این ندیدنها کدر نمی‌شه!

رضا فارغ ‌التحصیل ادبیات فرانسه از دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی ارشد، به واسطه تحصیلات و علاقه‌اش دچار ترجمه متون فرانسوی بوده و هست و امیدوارم بماند! این برادر اهل فیلم هم در مجله ۲۴ هم تجربه چاپ مطلب دارد. از اونجایی که درجریانم که به شدت به ترجمه متون ادبی، فلسفی و سینمایی علاقه دارد و از آنجا که در جرگه‌ی دوستان متفاوت من می‌باشد، وقتی به بواسطه ایمیلی متوجه شدم که کتاب جدیدی ترجمه کرده است، چنان خرسند شدم که حد نداشت. جدا از تبریکات تلفنی باعث خوشحالیم شده که می‌توانم از طریق این بلاگ اثر جدید این نازنین دوست را معرفی کنم!

در انتها رضا جان، خیلی دلم برات تنگ شده!

محمدرضا شیخی‌محمدی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، با اشاره به این که «سید بغداد» را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کرده است، اظهار کرد: دکتر محمد طعان، مولف لبنانی‌تبار این کتاب که جراحی ساکن نیجریه است، احتمالا به دلیل وسعت دایره مخاطبان، کتابش را به زبان فرانسه نوشته است. من به پیشنهاد ناشر و در راستای تعاملات فرهنگی ایران و لبنان این اثر را برای ترجمه پذیرفتم.

وی با اشاره به شیعه بودن مکتب اعتقادی دکتر طعان، گفت: وی در راستای معرفی تفکر شیعی، بستر داستانی را در کشور عراق برمی‌گزیند که مورد تهاجم آمریکا قرار گرفته است. نویسنده در کتاب «سید بغداد» چند داستان را به موازات یکدیگر پیش می‌برد. یکی از این داستان‌ها مربوط به ماجرای خانوادهای مذهبی در عراق است که شخصیت اصلی‌اش روحانی بلندپایه به نام «سید» است که در ابتدا شیعه یا سنی بودن او برای مخاطبان مشخص نمی‌شود. پسر سید به دست نیروهای بعثی(در دروه صدام حسین) به واسطه داشتن تفکرات کمونیستی کشته شده است و او با عروسش که «آمنه» نام دارد، زندگی می‌کند. آمنه در پی یافتن بقایایی از کالبد همسرش با جریاناتی مواجه می‌شود.

ادامه مطلب

۲۳شهریور ۱۳۹۱

شاید نشستن پای صجبت یک عروسک فروش دوره‌گرد و شنیدن تجربه‌های بازیگریش در تلوزیون برای کسی چندان جذاب نباشد،‌ اما وقتی از این دید نگاه کنید که با صرف کمی وقت باعث می‌شوید کسی دیده شود، کسی احساس دیده شدن کند، کسی غربتش را برای لختی فراموش کند، حتما ارزش این شنیدن را دارد. اگر هم اهل طلب باشید حتما عروسک فروش دوره‌گرد کلمات و اصطلاحاتی را می‌داند و برزبان می‌آورد که شما اگر هم آنها را می‌دانستید،‌از ترس بد تلفظ کردن شحاعت بیان کردنشان را نداشتید!