صفحه اصلی

۱۹شهریور ۱۳۹۱

امروز تیم والیبال ایران توانست مجوز حضور در دوره ۲۴‌ام لیگ جهانی را بدست آورد. لیگی که تیم ایران برای برطرف نمودن خلاء تجربه جهانی به آن به شدت نیاز دارد. باید تشکر از بازیکنان تیم، خولیو ولاسکو و فدراسیون والیبال ایران و رأس آن محمد رضا داورزنی به خاطر این افتخاری که برای ایران کسب کردند. اما پیش از آن باید از فرد دیگری سپاسگذاری کرد. باید از محمدرضا یزدانی‌خرم رییس سابق فدراسیون والیبال تشکر کرد. سیستمی که امروز ثمره‌اش قهرمانی آسیاست، سازو کاری که نتیجه‌اش بازیهای خوب در انتخابی المییک و جام جهانی است و طرز تفکری که امروز منتج شده به حضور در لیگ جهانی در زمان ریاست یزدانی‌خرم پایه گذاری شد. فدراسیون والیبال به جای اینکه هزینه‌های هنگفت روی دست ورزش کشور بگذارد و تلاش بی‌فایده‌ای انجام دهد که تیم بزرگسالان ایران را به زور مربی و پول و شانس برای مدت کوتاهی قدرتمند کند، کار ریشه‌ای انجام داد.

یادمان هست شروع موفقیت تیم نوجوانان ایران را در بازیهای آسیایی و جهانی. یادمان هست مصطفی کارخانه و تیمش را. فدارسیون والیبال سعی کرد که تیم‌های پایه ایران را سروسامان دهد، از نوجوانان شروع کرد، جوانان را در سطج جهان مطرح نمود، لیگ ایران را پویا کرد بعد چند سال ما شروع کردیم به بردن گاه‌گاه تیمهای ژاپن، کره و چین. این زمانها بود که یزدانی از والیبال جدا شد و جای خود را به داورزنی داد. داورزنی باهوش بود که تلاش بیهوده برای اثبات خود نکرد. او می‌دانست روند فعلی جوابگوست. بعد چند سال که ما به بازی خوب مقابل قدرت‌های آسیا عادت کردیم، نوبت اهداف بزرگتر بود. قهرمانی در آسیا، نتایج خوب در جام جهانی، حضور در المپیک و لیگ جهانی. حالا باید برای یک مربی سطح اول هزینه کرد. حالا که بازیکنانی در کشور وجود دارد که از ریشه درست آموزش دیده‌اند. بازیکنانی که در رده نوجوانان و جوان تجربه آسیایی و جهانی دارند. همان شبی که کروش سرمربی فوتبال ایران، در هیاهوی رسانه‌ای وارد کشور شد، ولاسکو هم اما آرام و بی‌هیاهو وارد ایران شد. تیم ایران با او فقط به حضور در المپیک نرسید اما سه هدف دیگر محقق شد.

حالا زمان آن رسیده است که دیگر فدارسیون‌های موفق و ناموفق چشمان خود را باز کنند. تجربه موفق والیبال و کشتی فرنگی پیش روی همه آنهاست. چه کاری از این بهتر که به جای صرف زمان و هزینه هنگفت از این تجربه بیاموزی و استفاده کنید. استفاده از تجارب موفق نوعی هنر است. باید کمی هنرمند بود.

در انتها نه به خاطر یزدانی خرم عزیز، نه به خاطر مصطفی کارخانه‌ی پرافتخار، نه به خاطر داورزنی باهوش و نه به خاطر ولاسکوی قهرمان و نه به خاطر هیچ، تنها به دلیل وجود طرز تفکر و استراتژی زیبای فدراسیون والیبال از همه ایشان سپاسگذاری می‌کنیم

۱۵شهریور ۱۳۹۱

سعید سهیلی(کارگردان و تهیه کننده گشت ارشاد):

در مورد گشت ارشاد شاید هیچ نباید گفت، تنها و تنها باید نشست و آنرا تماشا کرد، چند ماه منتظر پروانه ساخت آن بودم مهم نیست، برای ساخت آن چه سختی‌ها کشیدم مهم نیست، در زمان اکران جه ناملایمتی‌‌ها دیدم مهم نیست، فیلم در تهران پایین کشیده شد و در شهرستان‌ها اکران نشد،‌مهم نیست، خودم همراه با فیلم آتش گرفتم و سوختم مهم نیست، پس هیچ نمی‌گویم و با تمام بی انصافی‌ها می‌سازم و دوباره فیلم می سازم. یا حق

حکایت اکران فیلم گشت ارشاد رو همه می‌دونیم پس تکرارش ضرورتی ندارد. اینکه فیلم چه نقاط مثبت و منفی فنی دارد، می‌شود با مراجعه به مجلات تخصصی و سایت‌های سینمایی مطالعه و بررسی کرد. اما چیزی که در طول تماشای گشت ارشاد ذهن مرا بیش از همه چیز قلقلک می‌داد، این بود چرا باید این فیلم اکران نشود! به نظر من تنها اذهان بیمار و گناهکار می‌توانند با این فیلم از نظر محتوایی مخالفت کند، شاید از شدت عذاب وجدان، و مانع از اکران آن شوند. مگر در فیلم چه چیز بدی بیان شده که مستوجب ناملایمتی‌هاست.

اینکه تلاش کرده ما را آگاه کند از جریمه(قیمت) جوراب رنگ پا، شلوار کوتاه،‌مانتوی اونجوری و از همه مهمتر گذاشتن عینک روی سر جای تقدیر ندارد! این که جوانان ما با آگاهی از شرایط و میزان جریمه و با توجه به جیب و شرایط اقتصادی دست به انتخاب لباس و تیپ می‌زنند بد است؟

آیا اینکه در فیلم صحبت از این است که اگر کارت شناسایی ارشاد واقعی، لباس واقعی، حکم واقعی و تفنگ واقعی داشته باشی و کنارت خواهر،‌منظورم خواهر دینی،‌اون هم از نوع مردش داشته باشی، بیشتر و راحت‌تر می‌توانی به هدایت جوانان این مرزو بوم کمک کنی، مستحق سانسور می‌شود؟

آیا اینکه در فیلم صحبت از این است که جامعه جوری شرایط را برایت مهیا می‌نماید که حق انتخاب داری، می‌توانی گوسفند باشی یا گرگ! یعنی مجبوری که این باشی یا آن؟ آیا این سزاوار تنبیه است.

آیا اینکه …

به قول دوستی، بی‌خیال داداش، چه بگوییم و چه بنویسیم که نرود میخ آهنی بر سنگ!

گشت ارشاد رو ببینید شاید ارشاد شدید، شاید!

۰۶مرداد ۱۳۹۱

امروز سی‌امین دوره‌ی بازیهای تابستانی المپیک، به طور رسمی شروع خواهد شد. تا ساعتی دیگر هم ورزشکاران ایرانی کار خودشان را آغاز می‌کنند. این دوره هم بسان دوره‌های قبل به این باور رسیدیم، و شاید هم به این عادت، که اصولا هیچ کار اصولی در ورزش کشور قرار نیست انجام شود. اگر هم بر حسب اتفاق، زبانم لال، خاک بر دهانم یک کار حساب شده صورت گرفت، دوستان اهل امور، با تمام تلاش، به صورت شبانه روزی و با برنامه‌ریزی دقیق سعی می‌کنند بساط این کار حساب شده را برچینند تا مثل همیشه، همه چیزمان به همه چیزمان بیاید!

عزل و نصب‌های شبانه، دستورات پیش از بازی، دلالی، تبانی، ترس از تعلیق و … همه دیگه برای گروه ورزش دوست تبدیل شده به یکسری اتفاقات تکراری! اما المپیک امسال کمی بیشتر این موارد را برجسته کرد. کمتر از یک سال پیش از المپیک، رویدادی که همه کشورهایی که سرشان به تنشان می‌ارزد برایش بیش از ۴ سال برنامه‌ریزی می‌کنند، شاهد اتفاقاتی بودیم که برای گنجاندنش در دایره‌ی منطق چاره‌ای نبود جز اینکه بگویم ۲ در ۲ گاه‌گاهی ۵ هم می‌شود.

از عزل یک مدیر ورزشی با سابقه، “یزدانی‌خرم”، صدای این زنگ خطر به گوش رسید. عزل “یزدانی‌خرم” شروعی بود برای سناریوی به بیرون از گود هدایت کردن، مربیان وقت کشتی آزاد! تعجبم از مدیران ورزشی نیست که از “خادم” است که چرا! حتی اگر کشتی آزاد ایران در المپیک ۷ مدال طلا بگیرد، “خادم” می‌داند که رفتارش نه حرفه‌ای بوده و نه منصفانه! باز خدا را صدهزار مرتبه شکر،‌که “بنا” پوستش کفت‌تر از اینهاست، وگرنه به سان آب خوردن بهترین مربی کشتی فرنگی را از داست داده بودیم!

البته که وقتی با کشتی، ورزش اول این کشور، اینچنین می‌کنند، دیگر پرسشی نمی‌ماند از اینکه چرا تیراندازی، جدو، قایقرانی ما باید اینچنین وارد لندن شوند. فراموش نکنیم که تکواندوی ما هم “مهماندوست” سرمربی موفق خود را از دست داده و باید بیشتر از همیشه در زمان مبارزه مشوش باشیم! همان بهتر که والیبال و بسکتبال خیالمان را راحت کردند و به المپیک نرفتند! وگرنه بعید نبود که به خاطر یک بلیط لندن-تهران بمبی در این دو فدراسیون موفق بترکانند! تکلیف فوتبال هم که مشخص بود، اگر المپیکی می‌شد باید تعجب می‌کردیم!

تا چند روز پیش از شاید دلم می‌خواست که عدم موفقیت ورزش ایران در لندن باعث شود که شاید این دوستان که دلیل این هم کار غیر اصولی هستند در پیشگاه مردم ایران شرمنده شوند، هر چند تجربه نشان داده که این دوستان چندان با شرمندگی آشنا نیستند! اما حالا دلم، شاید دل همه ما، نگران است که مبادا، تیری از ورزشکارن  ایران از مرکز هدف دور باشد، چرخ دوچرخه‌ی یک ایرانی کم بیاورد، بوکسر ایرانی در رینگ تلو تلو بخورد. نگرانم مبادا کشتی گیر ما خاک شود، وزنه بردار ایرانی زیر وزنه‌ی پولادی تسلیم شود و مبادا …

حتی نمی‌خواهم به اینها فکر کنم! فقط دعا می کنم به بهانه المپیک و به دلیل تلاش‌های ورزشکاران ایران، ملت ایران چند روزی شاد گردند!

۲۲تیر ۱۳۹۱

بعد مدت‌ها، هر چند دیر، دوربین رو برداشتم و رفتم تو خیابان‌های شهر،‌که اولین تجربه عکاسی خیابانی را لمس کنم. مسلما عکس‌های خاصی نیستند، فقط چون حس اولین یک تجربه را در خود دارند، می‌توانند برای من جذاب باشند. برای تئوری پردازی خیلی قوره هستم، دست کم هنوز، اما همین را فهمیدم که هر عکس خیابانی، بیش از هر نوع عکس دیگر می‌تواند برای عکاسش جذاب باشد! به دو دلیل

ابتدا اینکه یک سری تصاویر تکراری را که هر روز می‌دیدید، به نوع دیگری تجربه می‌کنید، دوم اینکه حین گرفتن هر عکس حس ترسی در وجودت تجربه می‌شود.